حامی به قلم راضیه نعمتی
پارت چهل :
فصل 17
دو هفته گذشته بود که سعید به شرکت پیمان آمد و دو دوست پس از سالها از مصاحبت با هم لذت بردند. پس از تجدید خاطرات دانشجویی، سعید کمی در مورد نیکی کنجکاوی کرد و در دقایق آخر او را از پیمان خواستگاری کرد. پیمان که انتظار شنیدن چنین چیزی را نداشت بیاختیار گفت:
ـ نیکی هنوز بچهست!
سعید لبخندی بر لب نشاند و گفت:
ـ ولی به نظر من که خیلی بزرگ و خانم اومد!
پیمان در
لطفا صبر کنید...

اسرا
1سعیدمگه چندبارنیکی دیدکه خواستگارمی کنه؟یکمی مبالغ نوشتی