پارت سی و نهم :

فصل 16
روز بعد، پیمان به شرکت رفت و نیکی را هم با خود برد. منشی شرکت، به نظر نیکی دختر آب زیرکاهی آمد و از این‌‌که جای خود را از دست داده بود ناراحت شد. با شنیدن صدای شاهین که به او سلام می‌‌کرد لبخند محوی زد و جواب سلامش را داد. شاهین مدتی قبل به شرکت برگشته پیمان دوباره استخدامش کرده بود. صدای گرم و پرانرژی‌‌اش را شنید:
ـ حالتون خوبه خانم پارسا؟
ـ خوبم... ممنون.
ـ تو مدتی که

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    عالیه

    ۳ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    🙏♥️

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️