حامی به قلم راضیه نعمتی
پارت سی و هفتم :
فصل 14
پیمان و پوریا و نوید از جلسه خارج شدند و گوشهای ایستادند. نوید دستش را به طرف پیمان دراز کرد و گفت:
ـ جمعه شب منتظر شما و خواهرزادهتون هستم.
پیمان همانطور که دست نوید را میفشرد با لحنی جدی گفت:
ـ متأسفم که دعوتتو رد میکنم اما نمیتونیم بیایم.
نوید لبخند فهیمی بر لب آورد و گفت:
ـ حتماً مشکلی برات پیش اومده. اشکالی نداره. بهتره تو یه فرصت مناسبâ
لطفا صبر کنید...
