پارت صد :

با یاد آوری آن مسئله در یک لحظه دمای بدنم به طرز فجیعی بالا رفت و تند نگاه دزدیدم از نگاهی که این بار داشت خیره خیره من را می نگریست.
آب دهانم را به سختی قورت دادم. دست‌هایم را از دستش بیرون کشیدم و کمی شالم را راست و ریست کردم.
خجالت و دست پاچگی من را که دید سرش را کج کرد.
- نظرت چیه؟
احساس می کردم لپ‌هایم مانند همیشه سرخ شده و خجالت اثر خودش را روی آن گذاشته. به زمین نگاه می کردÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    3

    صدتایی شدنمون مبارک😁😁مرسی آمنه جون

    ۶ سال پیش
  • رومینا

    12

    خواهش میکنم حداقلش برای جبران اون سه چهار روزی که برنامه مشکل داشت حداقلش یکم پارت ها رو طولانی تر کنید😡😡😡عالی بود ولی مثل همیشه جای حساسش رمان تموم شد 😒😒😒😒

    ۶ سال پیش
  • Zarnaz

    14

    عالی بود مرسیییی💜😍😘نویسنده جون گل کاشتی لطفا عکس شخصیت هارو بزارید چرا این همه کمش کردین لطفا رمان هوتون حجمشو زیاد تر کنیددد

    ۶ سال پیش
  • آنیا

    20

    واو خوشمان امد پدرام چه فهمیده بود بزگوار 😁

    ۶ سال پیش
کپی شد!