سنسار (سَنسار) به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت صد :
با یاد آوری آن مسئله در یک لحظه دمای بدنم به طرز فجیعی بالا رفت و تند نگاه دزدیدم از نگاهی که این بار داشت خیره خیره من را می نگریست.
آب دهانم را به سختی قورت دادم. دستهایم را از دستش بیرون کشیدم و کمی شالم را راست و ریست کردم.
خجالت و دست پاچگی من را که دید سرش را کج کرد.
- نظرت چیه؟
احساس می کردم لپهایم مانند همیشه سرخ شده و خجالت اثر خودش را روی آن گذاشته. به زمین نگاه می کردÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
رومینا
12خواهش میکنم حداقلش برای جبران اون سه چهار روزی که برنامه مشکل داشت حداقلش یکم پارت ها رو طولانی تر کنید😡😡😡عالی بود ولی مثل همیشه جای حساسش رمان تموم شد 😒😒😒😒
۶ سال پیشZarnaz
14عالی بود مرسیییی💜😍😘نویسنده جون گل کاشتی لطفا عکس شخصیت هارو بزارید چرا این همه کمش کردین لطفا رمان هوتون حجمشو زیاد تر کنیددد
۶ سال پیشآنیا
20واو خوشمان امد پدرام چه فهمیده بود بزگوار 😁
۶ سال پیش
لطفا صبر کنید...

هستی
3صدتایی شدنمون مبارک😁😁مرسی آمنه جون