پارت دوازده :

هر لحظه برای از بین بردن این بچه مصمم¬تر می¬شدم چون با طرز فکر خانواده من محال بود در صورت ادامه بارداری بهم اجازه جدایی می¬دادند. البته این به کنار، ماندن این بچه صرفاً برای من آبروریزی به بار می¬آورد.
مادرم با دلخوری از جایش بلند شد و به سمت آشپزخانه رفت
- یعنی چی نغمه؟ اصلاً معلومه تو چته؟ اون پسر بدبخت بخاطر تو داری تو مملکت غریب تلاش می¬کنه اونوقت تو...
- من چی؟ بعدشم اون وا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سونیا

    0

    وااااااو عالیههههههه هیجانی و معماییی دستت طلااااااا دمت گرم آرزو جونم 😍😍

    ۳ سال پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم چه خوب که دوست داشتی

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️