من و یک دنیا دروغ به قلم آرزو شریفی
پارت دوازده :
هر لحظه برای از بین بردن این بچه مصمم¬تر می¬شدم چون با طرز فکر خانواده من محال بود در صورت ادامه بارداری بهم اجازه جدایی می¬دادند. البته این به کنار، ماندن این بچه صرفاً برای من آبروریزی به بار می¬آورد.
مادرم با دلخوری از جایش بلند شد و به سمت آشپزخانه رفت
- یعنی چی نغمه؟ اصلاً معلومه تو چته؟ اون پسر بدبخت بخاطر تو داری تو مملکت غریب تلاش می¬کنه اونوقت تو...
- من چی؟ بعدشم اون وا

لطفا صبر کنید...

سونیا
0وااااااو عالیههههههه هیجانی و معماییی دستت طلااااااا دمت گرم آرزو جونم 😍😍