من و یک دنیا دروغ به قلم آرزو شریفی
پارت یازده :
آوا هم برای ناهار از دانشگاه برگشت. اشتهایم زیاد شده بود ولی با این وجود هر موقع میگفتم دیگر سیر شده¬ام مادرم به زور چندتا لقمه دیگر در گلویم می¬گنجاند و اعتقاد داشت خودم حجم شکمم را درست نمی¬دانم.
بعد از ناهار که حسابی سنگین شده بودم، میل شدی ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
هاناخانوم
00چه هیجان انگیز امیدوارم نغمه خطانکرده باشه،ممنون ازنویسنده همینجورواقعی مقابل باوربنویس❤