من و یک دنیا دروغ به قلم آرزو شریفی
پارت سیزده :
بعد از قطع کردن تماس، دستم را روی شکمم گذاشتم و آهسته گفتم:
- کاش دیرتر اومده بودی... توی این زندگی الان جایی برای بودن تو نیست، درکم کن، میدونم من مامان بدی هستم برات ولی حق بده بهم، از خوب بودن برای اطرافیانم خسته شدم
آوا که با هیجان در اتاقم را باز کرد و وارد شد مجبور شدم دستم را از روی شکمم بردارم و خیسی چشمانم را با پشت دست پنهان کنم.
- نغمه بیا شام
نگاهی به ساعتم انداختم. Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
کیانا
0کوتاه
۳ سال پیشلیلا
0مگه شیراز نبودن چرا گفت اصفهان
۳ سال پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
شیراز کجا بود گلم
۳ سال پیشمهدخت
0چرا زود معلوم نمیشه چخبره داره خیانت میکنه نغمه یعنی
۳ سال پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
زود معلوم بشه که هیجانش میره. یکم دیگه صبر کن گلم. منم پارتای طولانی تر میذارم واست😍
۳ سال پیشنیکا
0واییی خیلی عالیه هرچقدرم که بگم بازم کمه
۳ سال پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
وای مرسی عزیزم خوشحالم که دوست داشتی
۳ سال پیشنسترن
1خانوم نویسنده مگه تو پارتهای قبلی نغمه برای خودش حساب نمی کرد که پیمان دو ماه پیش اومده و حامله شده چرا الان به دکترش میگه بچه اگه به دنیا بیاد آبروم میره و سنگسار میشه؟؟
۳ سال پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
میگه که اگه همه حقیقت رو به خانوادم بگن سنگسارم میکنن. البته نه سنگسار واقعی یعنی حکم قتلم رو میدن
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

۰۰۰
0خوب