پارت سی و چهارم :

آراس اخم‌هایش را در هم کشید.
- شوهرت باید حواسش به خونه و زندگیش باشه.
شوهرش هم لج کرده بود.
سردار که به خانه‌شان رفته بود و همه چیز را آن طور به هم کوبید، او هم لج کرد‌.
تا لحظه آخر در نگاهش التماس بود و شوهرش بود که با اخم بدرقه‌اش می‌کرد.
- جلوی چشم سردار رو که خون بگیره، هیشکی جلودارش نیست.
- دیگه نمی‌تونه باهات کاری داشته باشه، به بزرگا هم بگید وساطت کنن و زنش رو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دلنیا در رمان شروانو (شَروانو) دلنیا
تصویر شخصیت آراس در رمان شروانو (شَروانو) آراس
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    واااای چه مهربونن این دو تا یعنی قشنگگگ به هم میان ممنون از رمان زیبات الهه جون

    ۴ ماه پیش
  • Zahra kh

    0

    خیلی قشنگههه من اکثر رمانای خانم آبدار را خوندم و هیچ کدومشون یه داستان تکراری نبوده

    ۴ ماه پیش
  • Mari

    1

    خوبه❤

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    2

    ممنون خانم آبدار

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️