پارت سی و سوم :
بیتوجه به آراس از اسب پیاده شد.
قلبش از گریههای مظلومانه زن به درد آمده بود.
بیاختیار به سمتش کشیده میشد و جایگاهش را فراموش کرده بود.
آراس همچنان خشمگین داشت مرد را نگاه میکرد.
زمانی دلنیا را دید که از مقابل اسبش گذشت.
خواست صدایش بزند اما دلنیا جلوتر رفته بود.
مردها با دیدنش راه را باز کردند.
به زن رسید و کنارش نشست.
دستش که روی شانهاش قرار گرفت، زن به Û
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

ترنم
0خان هم عجیب مسئولیت پذیر شده و حواسش به مردمش هست بنظرم همه اینا بخاطر دلیه از وقتی اومده خان تغییر کرده