پارت شصت و هفتم :

از شدت حرص، لب جمع می‌کنم و موبایلم رو با صورتی کج شده توی جیبم جا می‌دم. همین که می‌خوام از روی چوب بپرم، موتوری با سرعت عجیب، از پشت مانتوم روبه چنگ می‌گیره و توی یه ثانیه روی زمین کشیده می‌شم.

از ته دلم نعره می‌تپم و این تن و بدنمه که هی روی زمین کوبیده می‌شه و درد استخون‌هام رو می‌سوزنه. حس می‌کنم پوستم روی زمین رد می‌ندازه و صدای شکستن استخون‌هام رو به خوبی می‌شنوم. ان

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آرامش

    0

    واییییییی😧😧من چند وقت نبودم چه خبرا که نشده😧چقدر دلم برای ماه و پناه و نازنین جون تنگ شده بود😢😢 ماهی تا میاد یه نفس راحت بکشه یه بلایی سرش میاد😓لعنت بهت آداش،لعنت، مرسی نازنین جون🥰❤️😘🤗

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    خوش برگشتی خانم گل

    ۳ سال پیش
  • یلدا

    0

    یه لحظه هنگ کردم چرا اینقدر پرش زمانی داشته؟ نمی دونم کی قرار دوران رنج کشیدن ماهی تموم بشه امیدوارم عمرم تمام نشه😂تو راخدا پارت ها را بیشتر کنین و هر روز باشه اگه مقدوره . خیلی عالی بود

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    عشق منی شمااا

    ۳ سال پیش
کپی شد!