ماه و پناه به قلم نازنین مرادخانلو
پارت شصت و هفتم :
از شدت حرص، لب جمع میکنم و موبایلم رو با صورتی کج شده توی جیبم جا میدم. همین که میخوام از روی چوب بپرم، موتوری با سرعت عجیب، از پشت مانتوم روبه چنگ میگیره و توی یه ثانیه روی زمین کشیده میشم.
از ته دلم نعره میتپم و این تن و بدنمه که هی روی زمین کوبیده میشه و درد استخونهام رو میسوزنه. حس میکنم پوستم روی زمین رد میندازه و صدای شکستن استخونهام رو به خوبی میشنوم. ان
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
خوش برگشتی خانم گل
۳ سال پیشیلدا
0یه لحظه هنگ کردم چرا اینقدر پرش زمانی داشته؟ نمی دونم کی قرار دوران رنج کشیدن ماهی تموم بشه امیدوارم عمرم تمام نشه😂تو راخدا پارت ها را بیشتر کنین و هر روز باشه اگه مقدوره . خیلی عالی بود
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
عشق منی شمااا
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آرامش
0واییییییی😧😧من چند وقت نبودم چه خبرا که نشده😧چقدر دلم برای ماه و پناه و نازنین جون تنگ شده بود😢😢 ماهی تا میاد یه نفس راحت بکشه یه بلایی سرش میاد😓لعنت بهت آداش،لعنت، مرسی نازنین جون🥰❤️😘🤗