ماه و پناه به قلم نازنین مرادخانلو
پارت شصت و ششم :
-خسته شدی؟ آخه دو پاره استخون و چه به پیادهروی؟
حتی توی این لحظه شوک توام با بهتزدگی؛ غرغرهاش هم برام شیرین نیست. صورتم آویزون میشه و مایوس میپرسم:
-جدی گفتی؟ جدی گفتی که میخوای برای همیشه میری؟
با چند قدم بلند به سمتم میاد و تموم التماسم رو توی چشمهام میریزم و بیقرار میگم:
-شوخی کردی مگه نه؟
قطرههای عرق از کنار پیشونیش سر میخو
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

امامی
0جالب