پارت هفتاد و چهارم :

ناگهان به یاد چیزی افتاد... دست‌هایش را از روی لباس به جیب‌هایش کشید؛ انگار که پلاستیک به آن بزرگی را می‌توانست توی جیب‌های کوچکش جای دهد! هاج و واج از خودش پرسید:
- پلاستیکه کو؟!
فارغ از این فکر، مسیر آمده را با قدم‌های سریع به سمت هتل برگشت. به مرد نشسته بر روی نیمکت که رسید صدایش را شنید‌.
- نموند؟
فرهاد مکثی کرد و نگاهی به مرد انداخت. عجیب بود که اصلا او به یادش نمی‌آمد.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم

    0

    عامو این عکس فرهاد بهش نمیاد نمیتونم در حال گریه کردن برای گلشن تصورش کنم😂😂

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عامو به قران از اون شبی که این پارت رو آپ کردم هی دارم می‌گم والله بالله فرهاد دو قطره اشک بیشتر نریخت... شما فکر کن روی گونه‌هاش فقط یه نمه تر شد😂

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    0

    طفلی فرهاد🥲🥺🥺

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🥲💔

    ۳ سال پیش
  • ستاره

    0

    طبیعیه گریم گرف براش🥹

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عزیزمممم🥲

    ۳ سال پیش
  • مهلا

    0

    بعدمدت ها اومدم پارت رو بخونم😍

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خوش اومدی عزیزم😍 جات خالی بود بین ما🫂

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    0

    آخی چه خواهر مهربونی 🤭

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واقعا تنها کسی که فرهاد رو درک می‌کنه و دوسش داره خواهرشه💚

    ۳ سال پیش
  • فرگُل

    0

    ریحانه اصلا واسه پیمان مادری نکرده طفلک پیمان

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اره... حتی یه ذره💔🥺

    ۳ سال پیش
  • آرزو مامان بردیا

    0

    سلام آخییییش بالاخره تمومش کردم نویسنده جان رمانت محشره انشالله همیشه بدرخشی خسته نباشی

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    سلام😍 ممنونم که دژاوو رو برای خوندن انتخاب کردید🫂

    ۳ سال پیش
  • پروانه

    0

    سلام آزاده جون، میگم تو تابحال فک کنم سه چهار تا رمان تو این برنامه منتشر کردی سوالم اینکه آیا تو تو فکر نوشتن یک کتاب رمان نیستی که چاپش کنی

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم💚 بله فکر می‌کنم ولی وسواس شدم متاسفانه... نمی‌خوام هر چیزی که نوشتم رو چاپ کنم فقط آثاری که خیلی ازشون راضی باشم

    ۳ سال پیش
  • سارا-انیسا

    0

    آزاده جونم دلم پارت خواست 🥺🥺🥺😭😭

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    پارت جدید مثل همیشه ساعت یازده شب💚😍

    ۳ سال پیش
  • ایلما

    0

    فریال باگلشن حرف بزنه اونا زبونم همو بهترمیفهمن😍

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فریال خیلی برای فرهاد خواهر خوبیه🫂

    ۳ سال پیش
  • ایلما

    0

    گلشن برات بمیره 🥹خاک توسرش کنم ک انقدر فرهاد وزجرمیده😔

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    کامنت های این پارت رو که خوندم به خاندان مظفری حق دادم که این همه به تک پسرشون آقا فرهاد توجه می‌کنن🤣

    ۳ سال پیش
  • حدیث

    0

    اوووف بالاخره رسیدم بهتون

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خوش اومدی به رمانِ ما🫂

    ۳ سال پیش
  • moon

    1

    اشک بچه رو در اوردهههه این دخترههه من این گلشنو میکشمش هعیییی

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آروم باشید بچه‌ها🥲 عیبی نداره حالا فرهاد هم یه ذره اشکش بیاد چی می‌شه مگه...

    ۳ سال پیش
  • پرنیا

    0

    گلشن و بدین ب من ک بزنم لهش کنم😠😠

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    وای🤣🤣🤣 بابا ولش کنید بذارید این مرد گنده یکم گریه کنه ادب شه! چیه مگه.. من هی دارم توی متن میارم که خانواده‌اش زیادی نازشو کشیدن شما هم که دارید نازشو می‌کشید😕🤣

    ۳ سال پیش
  • پرنیا

    0

    دوسش داریم خو 🥺

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    شانس داره🤣

    ۳ سال پیش
  • هانیه

    0

    اخه من مردم برای این پسر کهههه🥺 تا اطلاع ثانوی گلشن از چشمم افتاد🚶🏼 ♀️

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نمی‌دونستم انقدر ناراحت می‌شید... فرهاد خط قرمزه انگار...☹️ خوش به حالش

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️