پارت چهارده :

صدای پیامک‌‌های گوشی‌ام مرا از غرق شدن در افکارم نجات داد. کیفم را به‌سوی خودم کشاندم، گوشی‌ام را درآوردم و به پیامک‌هایی رسیده خیره شدم‌. قلبم به شدت می‌کوبید. چرا آدمها وقتی می‌روند، برای همیشه نمی‌روند...چرا درست زمانی که تو آنها را فراموش کرده ای و به نبودنشان عادت کرده ای برمی‌گردند؛ برمی‌گردند که زندگی‌ات را زیباتر ویران کنند؟ حرفهایش مرا روی تخت نشاند، نمی‌توانستم درست

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    این که فقط هفته ای یکبار پارت ارسال میشه پارت قبلی فراموش میشه و خیلی دیره

    ۳ سال پیش
  • معجزه شرقی | نویسنده رمان

    فعلا برام مقدور نیست بیشترش کنم ولی اگر بشه حتما پارت هدیه می‌ذارم❤ممنونم از همراهی‌تون

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    عالیه🥰

    ۳ سال پیش
  • معجزه شرقی | نویسنده رمان

    ممنونم که می‌خونید و نظر می‌ذارید عزیزم🌷🌷

    ۳ سال پیش
  • مریم

    1

    عالی

    ۳ سال پیش
  • معجزه شرقی | نویسنده رمان

    ممنونم از همراهی‌تون❤

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️