ماه و پناه به قلم نازنین مرادخانلو
پارت شصت و چهارم :
-هــیس! چته؟
چشم غرهای حوالهش میکنم و دستم رو روی سینهم میذارم:
-ترسیدم! چرا اینجوری جلوی آدم ظاهر میشی؟
لب به دندون میکشم و مسخره زیر لب زمزمه میکنم:
-بسمالله الرحمان الرحیم...
اون خندهی توی چشمهاش تضاد زیبایی با صورت جدیش بهوجود آورده و دلم پتانسیل این رو داره که هر لحظه براش غش بره و بلرزه. فقط یه بچه عقل میتونه آدمی مثل سامیار ر
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

اسرا
0الان یعنی چی ماهرخ ازگذشته میگه که دل سامیاربیشتربشکنه