پارت شصت و چهارم :

-هــیس! چته؟

چشم غره‌ای حواله‌ش می‌کنم و دستم رو روی سینه‌م می‌ذارم:

-ترسیدم! چرا اینجوری جلوی آدم ظاهر می‌شی؟

لب به دندون می‌کشم و مسخره زیر لب زمزمه می‌کنم:

-بسم‌الله الرحمان الرحیم...
اون خنده‌ی توی چشم‌هاش تضاد زیبایی با صورت جدیش به‌وجود آورده و دلم پتانسیل این رو داره که هر لحظه براش غش بره و بلرزه. فقط یه بچه عقل می‌تونه آدمی مثل سامیار ر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    الان یعنی چی ماهرخ ازگذشته میگه که دل سامیاربیشتربشکنه

    ۳ سال پیش
کپی شد!