ماه و پناه به قلم نازنین مرادخانلو
پارت شصت و سوم :
-هیچوقت! حتی اگه شما بخوایین...
بعد از کلی درد دل و رفع دلتنگی، قرصش اثر میکنه و نمنم خواب پلکهاش رو به آغوش خواب میکشه. پاورچین پاورچین از اتاق خارج میشم و نور مهتابی رنگ چراغ تراس، پاهام رو به اون سمت میکشونه. بیسر و صدا وارد تراس میشم و با شیطنتی که چند هفتهست توی وجودم روشن شده، دست روی چشمهای بابا میذارم و صورتش رو با تموم زورم میبوسم. توی گلو میخنده و به ای
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
بزنید روی پارت، ویدیو ببینید
۲ سال پیشنفس
0عالی
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
فدای شما
۳ سال پیش...
0میشه چک کنید چرا پارت ها نمیان چندروزه؟
۳ سال پیشیلدا
0من یکی قلبم💔 طاقت ، یه گرفتاری دیگه ماهی را نداره این آداش مارمولک را سامیار باید گیربندازه و تقاص قلب تیکه شده ماهی را بگیره .👊 میشه قسمت های مربوط سامیار و ماهی را زیاد 🥹😢کنی
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
چشممممم
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Shr
0چجوری باید سکہ بہ دست بیارم؟