پارت شصت و سوم :

-هیچوقت! حتی اگه شما بخوایین...

بعد از کلی درد دل و رفع دلتنگی، قرصش اثر می‌کنه و نم‌نم خواب پلک‌هاش رو به آغوش خواب می‌کشه. پاورچین پاورچین از اتاق خارج می‌شم و نور مهتابی رنگ چراغ تراس، پاهام رو به اون سمت می‌کشونه. بی‌سر و صدا وارد تراس می‌شم و با شیطنتی که چند هفته‌ست توی وجودم روشن شده، دست روی چشم‌های بابا می‌ذارم و صورتش رو با تموم زورم می‌بوسم. توی گلو می‌خنده و به ای

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Shr

    0

    چجوری باید سکہ بہ دست بیارم؟

    ۲ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    بزنید روی پارت، ویدیو ببینید

    ۲ سال پیش
  • نفس

    0

    عالی

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    فدای شما

    ۳ سال پیش
  • ...

    0

    میشه چک کنید چرا پارت ها نمیان چندروزه؟

    ۳ سال پیش
  • یلدا

    0

    من یکی قلبم💔 طاقت ، یه گرفتاری دیگه ماهی را نداره این آداش مارمولک را سامیار باید گیربندازه و تقاص قلب تیکه شده ماهی را بگیره .👊 میشه قسمت های مربوط سامیار و ماهی را زیاد 🥹😢کنی

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    چشممممم

    ۳ سال پیش
کپی شد!