پارت بیست و هشتم :

نفهمیدم باید دقیق چه بگویم. هنوز برایم تعجّب برانگیز بود که این حرف‌ها را از محیا می‌شنیدم. چند لحظه در سکوت نگاهش کردم و بعد گفتم:
- احمق نبودی، فقط از آدم اشتباهی خوشت اومده. لازم نیست این‌قدر خودت رو سرزنش کنی.
صدای تلخندش را شنیدم.
- خب این که یه آدم اشتباهی رو دو

رمان تمام شده است و به درخواست نویسنده به علت چاپ، امکان مطالعه آن وجود ندارد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    00

    عحب دانیآرگیرافتادافرین پسرخوب خوب فکرکن تومی تونی

    ۱ سال پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    دانیار قراره خیلی کارها کنه😍😂

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.