پارت بیست و ششم :

حس عجیبی داشتم. هنوز نتوانسته بودم دقیق به این فکر کنم که فردا می‌روم یا نه؛ ولی چیزی درونم بود. شاید رگه‌ای از لج‌بازی... آن هم بعد از این که حرف‌های پدرم را شنیده بودم. اگر فردا می‌رفتم یعنی اعتراف می‌کردم به بی عرضگی خودم، اعتراف می‌کردم که من ترسیده‌ام از این که او پول تو

رمان تمام شده است و به درخواست نویسنده به علت چاپ، امکان مطالعه آن وجود ندارد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    00

    جالب بااینکه چیزی تواین پارت گفته نشدولی پارت بلندی بود

    ۱ سال پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    چرا چیزهایی گفته شده که نیازه بعدا💙

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.