پارت دوازده :
فصل دوم
شال سفیدم را پوشیدم و نگاهی به آینه انداختم. دلم کمی لرزید، بهسرعت از خانه خارج شدم و خودم را با تاکسی به رستوران رساندم.
حداد منتظرم بود، همیشه رستوران های سنتی را انتخاب میکرد، شاید مقتضای سنش هم بود.
روی تخت نشستم، حداد به من خیره شد:
_ شال سفید آخه! مگه عروسی تو!
هیچ وقت فکر نمیکردم این قدر رک ذوقم را کور کند:
_ مگه چشه! من عاشق رنگ سفیدم...کی گفته فق
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

معجزه شرقی | نویسنده رمان
ممنونم از همراهیتون بله رمان کاملا عاشقانهست! صبور باشید و ادامهی رمان رو بخونید🌷
۳ سال پیشسارا
1سلام اتفاقامنم فکرکردم یه پارت نخوندم برگشتم دیدم نه بابا خوندم، منم کلاگیج شدم از این پارت،اینااز کی باهم خوب شد؟پس چرا از عاطفه فقط اسمش میادخودش نیست؟
۳ سال پیش
معجزه شرقی | نویسنده رمان
ممنونم از همراهیتون. منتظر بقیهی رمان باشید. فصل بندی برای اینه که داستان از یه مرحلهای به مرحلهی دیگه بره.
۳ سال پیش
معجزه شرقی | نویسنده رمان
دوستان گلم رمان پارت به پارت هست و قرار نیست به کل سوالاتتون در یک پارت پاسخ داده بشه...صبور باشید😊
۳ سال پیشاسرا
1الان چی شدازایوب پریدحدادببخشیدولی پارت قبل خوندم گفتم شایدچیزی ازدست دادم ولی هیچی متوجه نشدم بعدعاطفه واقعی چراتماس چیزی نمی گیره
۳ سال پیش
معجزه شرقی | نویسنده رمان
سلام. ممنونم از همراهی تون. چون پارت به پارت میخونید باید کمی صبور باشید. خیلی از سوالاتتون در پارتهای بعدی است. فصل دوم هست و چندماهی گذشته...
۳ سال پیشندا
1سلام چرادرهفته یه پارت چون باعث میشه داستان فراموش شه
۳ سال پیش
معجزه شرقی | نویسنده رمان
سلام. چون برام مقدور نیست ولی سعی میکنم پارت هدیه بگذارم.
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

رزا
1نویسنده جان چرا جهشی رفتی جلو فکر کردم یه پارت نخوندم دنده عقب رفتم دیدم نه بابا پارتی جا نمونده یه هو داستان عاشقانه شد که ؟