پارت یازده :

آدمها موجودات عجیبی هستند؛ در آن حالی که داشتم حتی نمی‌توانستم لباس‌هایم را تغییر بدهم چه برسد پیاده روی کنم؛ اما با این حال می‌دانستم نمی‌توانم در اتاقم بمانم و با افکار بی انتهایم تنها باشم.
حداد دنبالم آمد و با ماشین به پارک رفتیم.
_ اگه عاشق پیاده روی هستی کلا باید پیاده دنبالم می‌اومدی...
_ می‌دونی چه‌قدر مسیر طولانی می‌شه اون وقت..‌.
_ من عاشق مسیرهای طولانیم...از

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    بیش از۲۰سال بزرگترنمیشه که عاشقش باشه شایدعاشق مامانش بوده

    ۳ سال پیش
  • معجزه شرقی | نویسنده رمان

    چرا نمی‌شه ؟ فعلا صبور باشید بقیه‌ی رمان رو بخونید عزیزم🌷🌷

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    مگه حدادچندسال ازش بزرگتر؟

    ۳ سال پیش
  • معجزه شرقی | نویسنده رمان

    بالای بیست سال...

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️