پارت سی و پنجم

زمان ارسال : ۲۳۸ روز پیش

یک هفته از اقامت بهار در عمارت پدری‌اش گذشته بود.محبوبه هر روز با او تماس می‌گرفت تا دختر به خانه برگردد.محمد نیز از رفتن بهار غمگین شده بود اما در برابر سرنوشت تسلیم شده بود.بهار دیگر برای کل‌کل با دلاوری در آنجا نمانده بود.او دلیل بزرگتری برای ماند ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید