پارت چهل و هشتم :

بایگان جلوی پاش بلند می‌شه و به شونه‌های پهن و قدم‌های محکم رفیقش نگاه می‌کنه:

-حداقل به‌خاطر خودش و خودت ببرش. تو می‌تونی با زن تزریقی بسازی؟

در رو باز می‌کنه و میون چهارچوب می‌ایسته:

-دیگه قرار نیست با کسی بسازم! دیگه نمی‌ذارم کسی مجبور به کاریش بکنه!

در به طاق کوبیده می‌شه و بایگان می‌مونه و دلی که برای رفیقش خونه...

(ماهی)

گوشم رو ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • بی نام

    0

    مگه قرار نبود هفته سه پارت بزارید پس کو؟؟؟

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    عزیزم پارتا خودکار آپ میشه سه روز در هفته

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    ببخشیدنویسنده این اتفاق مربوط به دهه ۷۰

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    نه خوشگلم دهه ۸۰

    ۳ سال پیش
کپی شد!