ماه و پناه به قلم نازنین مرادخانلو
پارت چهل و هشتم :
بایگان جلوی پاش بلند میشه و به شونههای پهن و قدمهای محکم رفیقش نگاه میکنه:
-حداقل بهخاطر خودش و خودت ببرش. تو میتونی با زن تزریقی بسازی؟
در رو باز میکنه و میون چهارچوب میایسته:
-دیگه قرار نیست با کسی بسازم! دیگه نمیذارم کسی مجبور به کاریش بکنه!
در به طاق کوبیده میشه و بایگان میمونه و دلی که برای رفیقش خونه...
(ماهی)
گوشم رو ب
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

بی نام
0مگه قرار نبود هفته سه پارت بزارید پس کو؟؟؟