پارت چهل و نهم :

-هیـــس... داریم به‌هم دیگه کمک می‌کنیم تا دفتر اون روزها رو ببندیم دیگه، سعی کن بهش فکر نکنی.

سرم رو به طرفین تکون می‌دم وفین فینی می‌کنم:

-مگه می‌تونم فکر نکنم؟ بیشتر از دو ساله که هر شب با اون صحنه به خواب می‌رم و هر صبح باهاش بیدار می‌شم.

آه جگرسوزی می‌کشه و صدای بغض‌دار آتیش به قلبم می‌ندازه:

-می‌بینی ما هم چه اشتباه بزرگی کردیم؟ به‌نظرت ما هم لای

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    آداش بلاسرشیدانیاره وازشون دوره😔😔😔

    ۳ سال پیش
کپی شد!