ماه و پناه به قلم نازنین مرادخانلو
پارت چهل و نهم :
-هیـــس... داریم بههم دیگه کمک میکنیم تا دفتر اون روزها رو ببندیم دیگه، سعی کن بهش فکر نکنی.
سرم رو به طرفین تکون میدم وفین فینی میکنم:
-مگه میتونم فکر نکنم؟ بیشتر از دو ساله که هر شب با اون صحنه به خواب میرم و هر صبح باهاش بیدار میشم.
آه جگرسوزی میکشه و صدای بغضدار آتیش به قلبم میندازه:
-میبینی ما هم چه اشتباه بزرگی کردیم؟ بهنظرت ما هم لای
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

اسرا
0آداش بلاسرشیدانیاره وازشون دوره😔😔😔