پارت پنجاه و هشتم :

*****
فصل دوم

گلشن با دو چمدان پر از لباس‌های نو و وسایل ضروری‌اش ایستاده بود وسط سالن. نگاه می‌کرد به اطرافش و به نظرش می‌آمد که این خانه نسبت به خانه‌ی پیشینِ فرهاد دلنشین‌تر است. یک خانه‌ی کوچک دو خوابه که یک راهروی بلند ورودی، سرویس بهداشتی و اتاق‌ها را از سالن و آشپزخانه جدا می‌کرد
- خونه‌ی قشنگیه!
فرهاد کتش را دراورد و بعد پاپیونش را از دور گردنش باز کرد.
-

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zarnaz

    0

    آخی فرهاد جونم چرا گلی این کارهارو باجوانه قشنگ قلبت میکنی😪

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😍💚

    ۳ سال پیش
  • پرنیا

    1

    وووی فدای قلب گوگولیت ک هی گلیی بی احساس ناراحتش میکنه🥰🥰چیقراره بفهمیم تو این فصل خدا میدونه🫢🫢🫢

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    هی ندونسته می‌زنه تو ذوقش... ☹️ می‌دونی گلشن به ذهنش هم نمی‌رسه فرهاد عاشقش شده باشه

    ۳ سال پیش
  • مهدخت

    1

    تا فرهاد فاز عاشقانه میاد گلی دلشو میشکنه ک بیچاره فاهاااد

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    من نمی‌دونم عاشق چی این دختر شده...

    ۳ سال پیش
  • مریم بانو

    0

    وای من *** کیف من ذوق من غش😍😍😍😍😍اینا ازدواج کردن واقعا ...من بمیرم واسه فرهاد ک گلی ناخواسته هی دل بچمون میشکنه باحرفاش

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیلی دل فرهاد می‌شکنه واقعا💔

    ۳ سال پیش
  • مریم بانو

    1

    اومدم از هند اومدم با ماشین بنز اومدم😁۵پارتو باهم خوندم نه مثل اینکه هیچکی دلش واسه این عضو فعال خوانندگان تنگ نشده ناراحتم کردین واقعا ک🥲🤣منو بگو گفتم الان از دوریم سر به بیابون گذاشتین 😅😅

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واقعا من حواسم به همه هست واقعا میگم! ولی اگه اسم نمی‌برم و سراغی نمی‌گیرم چون خداروشکر یکم پز بدم🤓..تعدادتون زیاده نمیگم که کسی رو محض احتیاط جا نندازم ازم دلخور بشه یه وقت

    ۳ سال پیش
  • آرامش

    0

    خوش اومدی عشق جان😍😍💛💛چقدر دلم برات تنگیده بود🤩 آقا یعنی چی خوب من پارت می خوام😥😢😭😭🤧😂 فردا خیلی دوره😂😂😂 مرسی آزاده جون💛💛

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اره واقعا فردا خیلی دوره!میدونی شیطونه میگه هرچی پارت آماده دارم بذارم خودم هیجانی‌ام برای کامنت‌ها🥲 به لایک هزار برسیم قطعا پارت هدیه می‌ذارم😍✨

    ۳ سال پیش
  • آرامش

    0

    به لایک هزار هم میرسیم🤩🤩خیلی زود میرسیم🤩🤩😍😎😎 اولین نفر خودم تبریک بگم قبلش فقط😎😎 شیطونه خوب میگه ولی ها😂😂😂😂😂😂

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    من به حرف شیطون گوش نمی‌دم😁

    ۳ سال پیش
  • طنین

    0

    ای گلشن خانوم فرهاد مارو کم اذیت کن ،بچه انقدر ذوق داشت این تمام ضدحال زد

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره واقعا فقط بلده حالشو بد کنه🙁

    ۳ سال پیش
  • فاطمه (علی‌آبادی)

    0

    واهایی🤩 فصل دوم❤❤. چه قدا دلم برای فرهاد سوخت. ستاره خیلی باحاله😅 کاش بعد از اون حرفش، حداقل دیگه پای پیمان رو وسط نمی کشید🤕

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فرهاد بدبخت دلش پیش بد کسی گیر کرده... قد ارزن حالیش نیست این دختر

    ۳ سال پیش
  • نرگس

    0

    ازاده جون من عادت کردم که ریتم رمان عادی بگذره دیگه دعواش ننداز

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اره رمان دژاوو دقیقا ریتم آروم و روزمره‌ای داره... ولی خب اونم نیاز بود

    ۳ سال پیش
  • فرگُل

    0

    ای فرهاد شیطون😂😂😂😂وفرصت طلب

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واقعا خیلی فرصت طلبه و ادامه داره این ماجرا..😂

    ۳ سال پیش
  • مونا

    0

    عالی بود عزیزم.

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم😍💚

    ۳ سال پیش
  • رزا

    0

    خوش بر گشتی عزیزم چقدر انتظار براش سخت بود 🤗🤗

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم😍🫂

    ۳ سال پیش
  • نفس

    0

    اخ من از دست این دختر انقد حرص میخورماااا

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    من نیز هم!🙁

    ۳ سال پیش
  • محدثه

    0

    ادامه: کافه ی دژاوو هست هر وقت چشمم بهش میفته یاد دژاوو و اهنگ بی احساس از شادمهر میوفتم

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    تا همیشه یاد همین رمان می‌افتی بعد یاد این جمله می‌افتی که من بهت گفتم تا همیشه به یادشی😂😂

    ۳ سال پیش
  • محدث

    0

    ۲. ۸٠درصد احتمال میدم که میوفته چون رابطشون بنظرم خوب پیش میره ۳فکر کنم بگه که به پیمان گف که فرهاد از رابطه قبلی اون ها خبر نداره و بگه که گف فرهادرو دوس داره ۵ ما یه کافه توی محلمون داریم اسمش

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اگه این اتفاق بیافته یعنی ممکنه دعوا به خاطر این موضوع باشه؟🥴

    ۳ سال پیش
کپی شد!