پارت پنجاه و هفتم :

همه سکوت کردند و امین همین لحظه در حالی که یک عکس قدیمی به دست داشت، از توی خانه بیرون زد و مستقیم به سمت فرهاد رفت و با اشتیاق عکس را به سمتش گرفت و گفت:
- داداش فرهاد اینو ببین! عکس آبجی گلشنه وقتی من دو سالم بود.. منو بغل کرده این‌جا...
فرهاد دست برد آن را بگیرد اما گلشن خیلی از او سریع‌تر بود! فورا آن را میان دستانِ امین و فرهاد قاپید و تصویرش را به خودش چسباند تا ظاهر نوجوانی‌اش رØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • الهام

    0

    رمان خوبیه

    ۱ ماه پیش
  • Leila

    0

    همه جاش عالی بود🙏🌹

    ۲ ماه پیش
  • Ftmzhra

    0

    کاراکتر مورد علاقم قطعا فرهاده چون هرکاری کرد ک زیر بار حرف زور نره

    ۵ ماه پیش
  • Darya

    0

    واقعا دست نویسنده درد نکند از اضافه گویی و تعریف های غیر واقعی و بیش از حد در رمان پرهیز شده بود و این نکته ای بود که خیلی دوست داشتم و همچنان رمان را جذاب کرده بود.

    ۵ ماه پیش
  • خانوم میم

    0

    به نظر من الان ازدواج گلشن و فرهاد واقعا از روی عشقه وگرنه هیچ اجباری وجود ندارع که ازدواج کنن

    ۵ ماه پیش
  • پریسا

    0

    عاشق فرهاد شدم و در عین حال دلم براش میسوزه

    ۶ ماه پیش
  • پریسا

    0

    عاشق فرهاد سودم پدر عین حال دلم براش میسوزه

    ۶ ماه پیش
  • چیپسی

    0

    مننن با وجود معتاد بودن مرتضی خعلی ازش خوشم اومد ب نظرم حیلی از حرفاش حق بود

    ۶ ماه پیش
  • بانو

    0

    قبل گفتن کاراکتر تشکر میکنم بابت این رمان زیبا شاید تعجب برانگیز باشه من از مرتضی خوشم اومد با وجود معتاد بودنش حرف منطقی زیاد میزنه

    ۶ ماه پیش
  • Niloofar

    0

    کاراکتر مورد علاقه ام فرهاد و برام اون قسمت هایی از رمان جالبه که ناخواسته عاشق شده و تو جدال نگه داشتنشه

    ۶ ماه پیش
  • آرزو

    0

    من عاشق قمرالملوکم. فقط خون قجری🫣🤣🤣🤣🤣

    ۷ ماه پیش
  • عسل

    0

    داستانش قشنگه ،احساس میکنم گلشن برای ازدواج با فرهاد عجله کرد هنوز فرهاد ونمیشه شناخت

    ۷ ماه پیش
  • مرضیه...

    0

    بالاخره یه اتفاق خوب خنده به لبم آورد عروسی این دو نوگل تازه شکفته لی لی لی لی لی لی💃🌷❤️😍😘

    ۸ ماه پیش
  • آیدا

    0

    خیلی عالیه

    ۱۱ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    امیدوارم تا انتها بپسندی😍

    ۱۱ ماه پیش
  • Asemane_rangin

    0

    گلشن. جایی که خیلی خوب جلوی پیمان در اومد و حرف درستی زد و از غرور و عمر از دست رفتش دفاع کرد. فرهاد. اون قسمت هایی که جلوی زورگویی سر خم نکرد و تونست یه راه حل سوم برای حل مشکلات پیدا کنه.

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️