پارت پنجاه و نهم :

- یه روز ظهر از سالن که زدم بیرون یه دفعه سر و کله‌اش پیدا شد. دلم نخواست باهاش حرف بزنم ولی... خب من... امیدوار بودم یه چیزی بگه ولی چیز خاصی نگفت. فقط ازم پرسید...
فرهاد سرش را بلند کرد. حالا چشمانش منتظر به او نگاه می‌کردند.
- ازم پرسید تو رو دوست دارم یا نه!
فرهاد این بار معصومانه نگاهش می‌کرد... نگاهش سُرید روی دستانش. به انگشت بدون حلقه‌ی گلشن...
- و جوابت؟!
- گفتم آره!

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ارزو

    1

    پیمان هیچم گناه نداره. حقشه... متنفرم از ادمایی که یکطرفه به صلاح دید خودشون رابطه رو تموم میکنن

    ۶ ماه پیش
  • منا

    0

    اره پیداش کردم ممنون عزیزم، الان تقریبا پارت ۶۰ هستم و خیلی از دژاوو خوشم اومده😍 اینو که تموم کردم میرم سراغ مونالیزا🙂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خوشحال گشتم😍 امیدوارم تا انتها دوسش داشته باشی و از مونالیزا هم لذت ببری... باعث افتخاره برام عزیزم💚💚

    ۲ سال پیش
  • E

    0

    طفلک پیمان😔💔 من یه چیزایی فهمیدم که احتمالا ریحانه خونه گلشن اینارو بالا کشیده میخوام خفش کنم 😡

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    پیمان خیلی طفلکیه💔

    ۲ سال پیش
  • مریم بانو

    1

    اوخی بچم پیمان گناه داش ولی دلم نسوخت😅

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    یعنی همچنان فرهاد؟😀

    ۳ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    مگه میشه انتخاب آدم تغییر کنه معلومه که همچنان فرهاد 😍

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فرهاد خیلی طرفدار داره منتها تا قبل از اینکه پای مرتضی بیاد وسط😂

    ۳ سال پیش
  • نرگس

    0

    پیمان هرچقدر اسیب دیده باشه من یکی دلم براش نمیسوزه مردی که از خودش اراده نداشته باشه لایق تکیه گاه بودن نیست پس حقشه هرچی سرش بیاد

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اونم مشکلات خودش رو داشته که دلیلش مشخص می‌شه و البته که به خاطر خود گلشن بود🥲البته اگه منم به جای گلشن بودم کسی که باعث درد هام بوده رو هرگز انتخاب نمی‌کنم

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    0

    ولی من دلم برای فرهاد سوخت چقدر عاشقه که با بی مهری های گلشن بازم از عشقش کم نمیشه چه اونجا که کتک خورده بود چه الان که باز دلش شکست پیمان هم گناه داره ولی خوب جرئت فرهاد رو نداشته و نداره

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دقیقا فرهاد همینه... از اونا که اگه از در هم بندازنش بیرون از پنجره میاد! مصمم و قاطع. پیمان هم خوبی های خودش رو داره خیلی هم آدم خوبیه منتها مشکلاتش زیاده طفلی💔

    ۳ سال پیش
  • هانیه

    0

    یه کوچولو دلم برای پیمان سوخت☹

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    همونم مرسی🥴💚

    ۳ سال پیش
  • مهدخت

    0

    طفلی پیمان دلم واسش سووخت

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    همه‌ی فرهادی‌ها پیمانی شدن یعنی؟

    ۳ سال پیش
  • زهرا_هستم

    0

    🤍🕊️

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عزیزم🫂💚

    ۳ سال پیش
  • طنین

    0

    ولی دلم برای پیمان سوخت توی این پارت☹️

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    گناه داره خیلی🥲

    ۳ سال پیش
  • امنه

    1

    هم دلم برا فرهاد سوخت هم برا پیمان😭مرسی ازاده جون دمت گرم

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم💚

    ۳ سال پیش
  • هاوژین

    0

    پیمان ورضای درون بی تردید واقعا خیلی شیک به انزوا رفتن به نفع فرهاد و امیر علی ولی هر چند تلاش فرهاد خیلی بیشتره در ضمن من طرفدار پرو پا قرص فرهادم بیشتر واسه تلاش برای رسیدن به خواستنش

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    رضاآدم لجبازی بود.برای پریماه نمی‌جنگیدوفقط غرمیزد.پیمان بارضا خیلی متفاوته آدم لجبازی نیست کودکانه هم برخوردنمیکنه.البته من دقیقا میخوام بگم ک آدم عاشق بایدتلاش کنه.عمل کنه ن اینکه فقط حرف بزنه

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    0

    واکنش پیمان خیلی عصبانی شد نظر خاصی راجب عشق پیمان به گلشن ندارم فقط فرهاد و گلشن تا آخرش با هم باشن

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    از دست مامانش و خودش عصبیه🥲

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    ۶سال نیستم ماه تولدم چون ۲اسراشدیم ونگیداین دوشخصیت گفتم عدد۶بذارم وببخشیدکه امدم اینجورگفتم

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عزیزم💚 عیبی نداره حواسم هست😁

    ۳ سال پیش
  • فرگُل

    0

    بیشبیشتر ژانر جنایی دوست دارم قتل وآدمکشی😂😂😂😂دژاوو طلاییه نمیدونمم چرا، دلک خیلی برای پیمان میسوزه نپرس چرا، بیشتر از فرهاد واسه پیمان غمگینم، واسه فرهادم آره ولی..

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    پس رمان جدید خوراک توعه چون همین چیزا رو داره😁 باشه چراها رو نمی‌پرسم☹️

    ۳ سال پیش
کپی شد!