پارت هفتاد و چهارم :

- هیس. دردش یک لحظه ست. بعدش راحت میشی.
با اشاره دکتر الیاس من را محکم در آغوش فشار داد انقدر محکم که لحظه‌ای احساس کردم تمام استخوان‌های تنم صدا داد.
یک دفعه درد بدی در سرتاسر بدنم پخش شد و من جیغ بلندی کشیدم که الیاس سرم را به سینه فشرد و صدای فریادم را خفه کرد.
- تموم شد. تموم شد.
من احساس میکردم صدایش گرفته و خفه است یا واقعا همین طور بود؟!
درد زیادش باعث شد که چشم بب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!