پارت صد و شصت و دوم :


با حرفم متعجب از از جاش بلند شد و نامطمئن لب زد: فکر نکنم نیاز باشه.
نباید بریم؟ ولی اگه بتونیم کارهای رفتنمون رو درست کنیم، امکان داره دیگه بر نگردیم.
- واقعا؟ نمی‌خوای یاشار و آیدین و ببینی؟
بدون اینکه جوابم رو بده، رفت و دوباره کتابش رو برداشت که دیگه پیگیر نشدم و اجازه دادم فعلا فرار کنه.
- سفارش غذا رو دادی؟ باید کیکم بگیریم نه؟ باید قبولی ات رو جشن بگیریم.
ت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • .

    0

    پارت جدید؟

    ۳ سال پیش
  • سوفی

    3

    چرا اینجوریه امیدوارم بقیه پارتا تایپی باشه

    ۳ سال پیش
  • ....

    11

    جررر اخرش فقط😂ولی چرا این یک سالو هیچی ازشون نگفتی من دوسداشتم میگفتی ازشون هعی☹️

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    6

    چه خوب که امروز زود پارت گذاری شد وای آیلی ضایع شد بیچاره نکنه آیاز رو😅😅

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️