پارت بیست و سوم :

سپهر چسب دهان بهار کند که دختر آخ خفیفی گفت.جای چسب روی صورت‌ قرمز شده بود و پوست‌اش گز‌گز می‌کرد.سپهر آب‌معدنی را سمت‌ لب‌های ترک‌خورده‌اش برد تا بنوشد.رد خون بر روی دست‌های بهار خشک شده بود .پاهایش سِر شده بودند و سردی به عمق استخوان‌هایش نفوذ کرده بود.روبه سپهر کرد و گفت
_خواهش می‌کنم به من کمک کن.
سپهر یک دستمال نم‌دار آورد تا خون‌های خشک شده دختر را تمیز کند.بهار که سÚ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • مقتول نیلو هستم

    0

    سقز نعنا چیه؟

    ۸ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مثل آدامس میمونه...از نوع گیاهیش

    ۸ ماه پیش
  • ترنم

    0

    بیچاره بهار چرا اون باید تاوان کارای بردیا رو پس بده جرئت داره با بردیا این کارا رو بکنه

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بنده خدا خیلی ترسید💔🥲

    ۱ سال پیش
  • سیتا

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️