آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت بیست و سوم :
سپهر چسب دهان بهار کند که دختر آخ خفیفی گفت.جای چسب روی صورت قرمز شده بود و پوستاش گزگز میکرد.سپهر آبمعدنی را سمت لبهای ترکخوردهاش برد تا بنوشد.رد خون بر روی دستهای بهار خشک شده بود .پاهایش سِر شده بودند و سردی به عمق استخوانهایش نفوذ کرده بود.روبه سپهر کرد و گفت
_خواهش میکنم به من کمک کن.
سپهر یک دستمال نمدار آورد تا خونهای خشک شده دختر را تمیز کند.بهار که س
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مثل آدامس میمونه...از نوع گیاهیش
۶ ماه پیشترنم
0بیچاره بهار چرا اون باید تاوان کارای بردیا رو پس بده جرئت داره با بردیا این کارا رو بکنه
۱۲ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بنده خدا خیلی ترسید💔🥲
۱۲ ماه پیشسیتا
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
لطفا صبر کنید...

مقتول نیلو هستم
0سقز نعنا چیه؟