پارت بیست و سوم

زمان ارسال : ۲۹۳ روز پیش

سپهر چسب دهان بهار کند که دختر آخ خفیفی گفت.جای چسب روی صورت‌ قرمز شده بود و پوست‌اش گز‌گز می‌کرد.سپهر آب‌معدنی را سمت‌ لب‌های ترک‌خورده‌اش برد تا بنوشد.رد خون بر روی دست‌های بهار خشک شده بود .پاهایش سِر شده بودند و سردی به عمق استخوان‌هایش نفوذ کرده ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید