آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت بیست و یک :
بردیا همراه با تیم پلیس وارد عمارت شدند.هر یک از افراد نقاط مختلف خانه را بازرسی کردند.بردیا از پلهها بالا رفت که با دلآرا که مواجه شد.سرگرد پلهها را دو تا یکی رفت تا در مقابل دلآرا قرار بگیرد.
بدون هیچ اضافهگویی گفت :
_بهار کجاست؟
دلآرا که تابهحال این اسم به صماخ گوشاش هم نرسیده بود گفت
_بهار کیه ؟اینجا چیکار دارید؟
بردیا دستاش را به نردهپله فشرد و بر
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
🥲🥲
۱۲ ماه پیشRonika
0امیر و دلارا خواهر برادرن؟!
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام به آخرین گلوله خوش اومدید😍 نه هیچ نسبتی باهم ندارن❤️
۲ سال پیشجواد
0عالی بود تا اینجا ممنون از نویسنده گل
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام ممنونم😍 به جمع ما خوش اومدید🌹 اینجا قراره روزهای مهیجی رو تجربه کنید پس امیدوارم حسابی لذت ببرید
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0شاید دلارا رحم داشته باشه نجاتش بده