پارت بیست و یک :

بردیا همراه با تیم پلیس وارد عمارت شدند.هر یک از افراد نقاط مختلف خانه را بازرسی کردند.بردیا از پله‌ها بالا رفت که با دل‌آرا که مواجه شد.سرگرد پله‌ها را دو تا یکی رفت تا در مقابل دل‌آرا قرار بگیرد.
بدون هیچ اضافه‌گویی گفت :
_بهار کجاست؟
دل‌آرا که تابه‌حال این اسم به صماخ گوش‌اش هم نرسیده بود گفت
_بهار کیه ؟اینجا چیکار دارید؟
بردیا دست‌اش را به نرده‌پله فشرد و بر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    شاید دلارا رحم داشته باشه نجاتش بده

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    🥲🥲

    ۱۲ ماه پیش
  • Ronika

    0

    امیر و دلارا خواهر برادرن؟!

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام به آخرین گلوله خوش اومدید😍 نه هیچ نسبتی باهم ندارن❤️

    ۲ سال پیش
  • جواد

    0

    عالی بود تا اینجا ممنون از نویسنده گل

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام ممنونم😍 به جمع ما خوش اومدید🌹 اینجا قراره روزهای مهیجی رو تجربه کنید پس امیدوارم حسابی لذت ببرید

    ۳ سال پیش
کپی شد!