پارت بیست و سوم :

-توی آتیش دست و پا می‌زد و توی همون روزهای سنگین بود که ماجرای من رو هم فهمید.

قبل از اینکه بتونم چیزی بگم، ماشین آداش به سرعت وارد باغ و آداش فورا پیاده می‌شه. سیگارش رو روی زمین پرت می‌کنه و نیم نگاهی به تراس می‌ندازه. گوشه‌ی لبش به سمت بالا کشیده می‌شه و همون‌طور که محکم و بلند گام برمی‌داره به شیدا اشاره می‌کنه:

-بیا داخل کارت دارم!
در رو بهم می‌کوبه و شیدا بدون

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نگم

    0

    ی حسی بهم میگه بهنام پولیسه😕

    ۳ سال پیش
  • زینب

    0

    مگه توپارت قبل ترنگفتین که ماهی مرده؟

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    0

    موسی بخاطر این که لو رفته احتمالا کشتنش

    ۳ سال پیش
  • آرامش

    0

    ای لعنت بهت آداش لعنت به آدم هایی مثل تو 😤😤وایی چقدر من حرص میخورم واییییی😤 کاش با زجر مرده باشه😤 وای ماهی وای کی روز خوشحالیت میرسه دختر😥😢😢 مرسی نازنین جون خیلی دوست دارم😍🥰🌹😘🥰😍

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    قربون شما برم من

    ۳ سال پیش
  • شفق

    4

    ای بمیری آداش ای بمیری که این دختر بدبخت از دستت راحت شه بیشرف . چقد دلم به حال ماهی میسوزه خدا کمکش کنه 🥺

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    فدای دلت

    ۳ سال پیش
  • یلدا

    1

    آدمی کثیف تر از آداش وجود نداره پس کی اون ورق معروف زندگی برای ماهی برمیگرده . عالی بود نازنین جان هم پارت ها منظمه، هم کیفیت شون جوری توی خوندن آدما را غرق میکنی که حس میکنم دارم همه چی را می بینم

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    قربون ‌شما برم مننننن

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    1

    عالیه نازدار

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    فدای شمااا

    ۳ سال پیش
  • نرگس

    0

    یعنی می شه اداش هم یه روزی مثل ماهی ه بد بختی ذلت بیافته

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    🥲🥲🥲نمی‌دونم

    ۳ سال پیش
کپی شد!