ماه و پناه به قلم نازنین مرادخانلو
پارت بیست و چهارم :
-من رو ببین عملی! برای من ادا و اصول نمیای خب؟ یه گلوله وسط کلهی پوکت حروم میکنما!
فریادش عین تیر گلوله به مغزم اصابت میکنه:
-فـــهمیدی؟
زبونم توی دهنم خشک شده و نمیتونم تکونش بدم. چشمهام درشتتر از حد معمولش گشاد میشه و وحشتزده از سر ناچاری سر تکون میدم. یه تای ابروش رو بالا میبره و با رضایت میگه:
-آفرین، همینه... همین مدلی باش.
واقع
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
نمیدونم که😬
۳ سال پیشسبز
0واقعا مغزم درد میاد از این همه بازی های روزگار هیچ وقت فکر نمی کروم زندگی اینقدر گند باشه بینظیر بود نازنین جان میشه این رمان تون را دو حالتی کنید بتونم جلو تر بخونم و قلم فوق العاده ای داری
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
ویآیپیش کنم جیگرم؟
۳ سال پیش......
0بذارید رایگان بمونه هر کی خواست جلوتر بخونه وی آی پی بذارین
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
چشم
۳ سال پیشاسرا
0وای عالیه حتمی آداش الان بیشتراذیتش می کنه
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نرگس
0پس کی نجات پیدا می کنه از دست اداش