پارت بیست و چهارم :

-من رو ببین عملی! برای من ادا و اصول نمیای خب؟ یه گلوله وسط کله‌ی پوکت حروم می‌کنما!

فریادش عین تیر گلوله به مغزم اصابت می‌کنه:

-فـــهمیدی؟

زبونم توی دهنم خشک شده و نمی‌تونم تکونش بدم. چشم‌هام درشت‌تر از حد معمولش گشاد می‌شه و وحشت‌زده از سر ناچاری سر تکون می‌دم. یه تای ابروش رو بالا می‌بره و با رضایت می‌گه:

-آفرین، همینه... همین مدلی باش.

واقع

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نرگس

    0

    پس کی نجات پیدا می کنه از دست اداش

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    نمی‌دونم که😬

    ۳ سال پیش
  • سبز

    0

    واقعا مغزم درد میاد از این همه بازی های روزگار هیچ وقت فکر نمی کروم زندگی اینقدر گند باشه بینظیر بود نازنین جان میشه این رمان تون را دو حالتی کنید بتونم جلو تر بخونم و قلم فوق العاده ای داری

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    وی‌آی‌پیش کنم جیگرم؟

    ۳ سال پیش
  • ......

    0

    بذارید رایگان بمونه هر کی خواست جلوتر بخونه وی آی پی بذارین

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    چشم

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    وای عالیه حتمی آداش الان بیشتراذیتش می کنه

    ۳ سال پیش
کپی شد!