پارت هفده

زمان ارسال : ۳۰۰ روز پیش

روز‌های دیگر نیز به کافه قنادی می‌رفت و همان همیشگی را سفارش ‌می‌داد.مجدد روبه‌روی بهار می‌نشست و زیر چشمی نگاه‌اش می‌کرد.در یکی از عصر‌های پائیزی ،وقتی پسر بچه گل فروش وارد آنجا شد او را صدا کرد و با چند اسکانس صد هزا تومانی تمام دسته گل‌هایش را ک ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید