پارت دویست و سی و نهم :

***

آنابت حوصله کسی را نداشت.
در خانه استفان و لاریسا مانده بود تا فقط از ایوان خبر بگیرد.
خودشان هم می‌دانستند نمی‌تواند با این شرایط بد روحی مراقب ونسا باشد و به همین خاطر پرستار دیگری برای ونسا گرفته بودند.
نگاه آنابت روی ساعت خشکیده بود.
یادش نمی‌آمد که چند ساعت ثانیه به ثانیه را شمرده بود.
قلبش داشت توی سینه‌اش تیکه پاره می‌شد.
هربار یادآوری دستگیر ش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • بهاره جوون

    1

    کاش انابت زود تر خود کشی کنه داستانش تموم شه

    ۳ سال پیش
کپی شد!