پارت دویست و چهل :

لاریسا تصمیم گرفت که اتاق را ترک کند، آنابت در وضعیتی نبود که بتواند با او منطقی حرف بزند.
لبخند غمگینی زد و از جایش برخاست.
- کی می‌تونم ببینمش؟
لاریسا شانه‌ای بالا انداخت.
- هر وقت حکمش رو بدن، فعلا ممنوع‌ الملاقاته.
- تو نمی‌تونی کاری بکنی؟
واقعا به این سرد صحبت کردن آنابت عادت نداشت؛ تمام احساسش را داشت از دست می‌داد و این اصلا خوب نبود.
- نه، نمی‌تونم.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زیبا

    2

    اوه چه پارت جالبی😈🤪🤪🤪🤪

    ۳ سال پیش
کپی شد!