پارت یازده :

یک هفته‌ بعد :
اواسط پائیز بود و به‌حکم آبان،دومین پسر پائیز خیابان‌های تهران را برگ‌ریزان کرده‌بودند.عطر نارنگی ،پرتقال و خرما‌لو در بازار تجریش هر‌کس را مست خود می‌کرد.اگر مسیر‌ت به انقلاب ختم می‌شد ، رایحه قهوه از میان کتاب‌های خوش آب و رنگ عبور می‌کرد تا قلب‌ات را تسخیر کند و هنگامی که در گنج ‌دلت غرق خواندن کتاب هستی ،گوارای وجودت ‌می شد.هر‌کس که از هفت‌خان عشق عبور م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    واای قلمت واقعا عالیه خیلی خوشم اومد

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزدلمی دخترررر❤️❤️❤️

    ۱ سال پیش
  • Roya

    0

    من رمان خیلی زیاد خوندم خیلی زیادددد خوندم ولی این رمان واقعا خاصهههه

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام ممنونم دوست عزیز😍 به جمع ما هم خوش اومدی❤️🌹 امیدوارم از خوندنش حسابی لذت ببری

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️