پارت چهل و ششم :

پوفی کشیده و بیخیالی زیر لب زمزمه کردم. پله‌ها را یکی یکی بالا رفتم و آرام روی فرش‌های دست بافتش قدم زدم. هر وقت اینجا می‌آمدم غرور خاصی در سلول به سلول تنم جاری میشد.
محکم قدم برمی‌داشتم و پر ابهت! نگاهی به تابلو چهار قل انداختم و تا اتاق سودا مشغول خواندن آن شدم. در اتاق را به آرامی باز کرده و داخل اتاقش رفتم.
- کسی نیست؟
دست به چارچوب در گذاشته و نگاهی به کل اتاق انداختم. پر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!