پارت نود و ششم

زمان ارسال : ۳۰۱ روز پیش

نیان از اون طرف سرش رو جلو آورد.

- عمو زن ذلیل شدی.

چشم غره‌ای به عمو رفتم.

- حالا انگار ما می‌خوایم پارتی بگیریم.

عمو شونه‌ای بالا انداخت.

- بی‌عرضه‌این دیگه، همسن شما بودم پنج تا پارتی رو با هم می‌گردوندم، شما به ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید