سایه ی من به قلم زهرا باقری
پارت پنجاه و پنجم :
- بهتری؟
- آره، خوبم.
این حرفم دروغ محض بود ولی آخه چهجوری جلوی بابا و سالار اعتراف میکردم که حالم خوب نیست؟
- مطمئنی؟
- آره.
بابا گفت:
- واسه همین رنگت هنوز عین گچه؟
این دفعه یه رعد اتاق و روشن کرد و آسمون بلندتر غرید. انگار اونم از دستم عصبانی بود که تا این حد روی این موضوع سماجت نشون میدم.
- باور کنین من خوبم. فقط میخوام ادامهاش و بشنوم.
سالار بدون ح
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
Fami
0این میلادم عجب احمقیه ها، همش حرصم میده با کارا و رفتاراش.
۹ ماه پیشMelodi
0بهترین رمان ترسناکی ک تو عمرم خوندم
۲ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خیلی ممنونم عزیزم 🥰❤️🌹
۲ سال پیشالهه
0سلام چرا هرچی اسم رمان رو تو اپلیکیشن میزنم پیداش نمیکنم کسی میتونه کمک کنه ♥️
۲ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
سلام تو بخش آنلاین باید سرچ کنین
۲ سال پیشسارا
0عالی
۲ سال پیشامنه
0خودمم نمیدونم چرا به جای این که رو میلاد یا مهرداد کراش بزنم رو مهدی زدم🤣🤣🤣ولی خیلی کراشه دوسش دارم
۳ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
😁😁🤦🤦😂
۳ سال پیششفق
0خیلی عالی بود دست مریزاد زهرا خانم کارت حرف نداره 👌
۳ سال پیشالماس
0مثل همیشه عالی بود ممنون عزیزم ❤❤
۳ سال پیشپرسپکتیو
0یه حرفی می خوام در مورد میلاد بزنما اما خوب نمیشه🤦🏻🤔چرا این بچه انقدر ..است خوب وایسا تاماهیرا ناقصت کنه.مینا را میخواد که بره دعوا بچه الان می ترسه اما پاس بیافته خروس جنگی میشه.پرچم مینا بالاس🌹
۳ سال پیشرزا
1واو تحت تاثیر قرار گرفتم، چرا میلاد انقد مثبته آخه بابا یا رو جنه موجود زنده تو سرش بخوره بدید مینا خودش کارشو تموم کنه این آقا میلاد جیگر این کارارو نداره
۳ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
تخریب ده از ده میلاد🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهناز
0فقط میتونم بگم هعیی میلاد