در رویای دژاوو به قلم آزاده دریکوندی
پارت سی و هشتم :
- من این حرفها حالیم نیست مامان! من... من...
از شدت خشم بریده بریده حرف میزد. از اینکه مادرش از او انتظار داشت عشق تازه متولد شده در قلبش را به همین زودی به دست فراموشی بسپارد تا منافعشان به خطر نیافتد، داشت دیوانه میشد.
- گوش کن فرهاد! تا به امروز تمام اصراری که داشتم فقط و فقط به خاطر حقمون بود که قمرالملوک بابتش ما رو تهدید کرده بود! وگرنه واقعا فکر کردی برای من اهمیتی داره تو
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
این پیام به طور خودکار ارسال میشه. چه برای کسانی که کامنت میذارن و چه برای اونایی که نمیذارن.چون بعضیها نمیدونستن باید کجا کامنت بذارن این پیام خودکار اضافه شد
۲ سال پیشستاره
0اگه قبول کرد چی🥲میمیرم
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
باید دید...🤔
۳ سال پیشنفس
3بهترین دیالوگی ک خوندم؛ مگ وظیفه عشق اینه؟//.
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🥺💚
۳ سال پیشZarnaz
1سلام آزاده جونم عالی مثل همیشه 😘ببخشید چون چند وقت نخونده بودم هر سه پارت باهم خوندم و داخل این پارت گذاشتم ❤️بهت تبریک میگم 307 تایی شدنتو😉برای سوال3 به نظر من فرهاد زیر بار نمیره قبول نمیکنه 😁😘
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ولی اگه قبول کرد چی؟🤔
۳ سال پیشZarnaz
0یه دوستی نوشته بود اگه قبول کنه چه فرقی با پیمان داره دقیقا همین طوره👍👍🙃😁🙈
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
پس مال و اموال چی میشه؟ حق و حقوقشون؟🥲
۳ سال پیشزهرا_هستم
3ب نظر من فرهادمیره با گلی درمیون میذاره و باهم دنبال راه چاره میگردن ولی اگه به گلی هم نگه قبول نمیکنه عزیزدل من عاقله دیگه 😌
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
فرهاد که بود و چه کرد؟🤔
۳ سال پیشزهرا_هستم
1فرهاد همانی بود که تو ان را در تنگنا نهاده ای و نمیگذاری اندکی دمی اسوده بکشد اه ای زندگانی، بدین گونه من تورا به شهری به نام بصره تبعید کرده تا ابی گوارا بنوشی😂
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
بازم قراره اذیت بشه😌
۳ سال پیشملیکا
3این یه سوپرایزه تو روز تولدمممم 😍😁🤍 شانسی اومدم دیدم پارت جدید اومدهههه💃💃 مرسییی ❤
۳ سال پیشزهرا_هستم
0ملیکا جان نیمه اول سال ۸۶ هستی ؟؟
۳ سال پیشملیکا
0آره عزیزم
۳ سال پیشزهرا_هستم
0هپی مپی خوشگل شهریوری😌 بیا شمعارو فوت کن تا صدسال زنده باشی ب ارزوهات برسی غم نداشته باشی😌 کادوتم بگیر🎁🎁فقط برو خونه بازش کن اینجا ازت میگیرنش 😌🫂
۳ سال پیشملیکا
0واااووو 😍😍 مرسیییی 🤗
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
تولدت مبارک ملیکا جون💚😍 امیدوارم از پارت سی و هشتم لذت برده باشی😍
۳ سال پیشملیکا
0مرسی💙💙😃 صددرصد مثل همیشه عالی👌🏻🤍
۳ سال پیشمهدیه
0زادروزت خجسته باد هم رزم 🎉🏹
۳ سال پیشملیکا
0تشکرررر😍💙💙💙 😁😁👍🏻🧡
۳ سال پیشغزاله
0عالیی
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😌💚
۳ سال پیشرها
0بنظرم هیچوقت گلشن و ول نمیکنه چون اینطوری میشه یکی مثل پیمان و خب باید یه فرقی بین پیمان و فرهاد باشه یا نه!؟و مرسی بابت پارت هدیه🥰بهترین دیالوگ:عشق برای هیچکس نون و آب نشده!مگه وظیفه عشق اینه!؟
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آیا واقعا فرقی دارن باهم؟🤔
۳ سال پیشثنا بانو
0سحر خانم فعلا که براتو عشق نون و اب شد😒😒ازاده جون نکنه فرهاد هم رفتنی بشه😳😳بعدمن سکته میکنوم خونم میفته گردنت 🥺🥺جواب پسرو دخترمو کی میده ای خدا😐😐😐
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نمیدونم میمونه یا نه😌
۳ سال پیشپرنیا
1مرسی آزاده جونم مرسی😘 با شناختی ک از فرهاد تا حالا پیدا کردیم میگم ک اینکارو نمیکنه ولی اگ هم کرد دیگه فرقی با پیمان نداره. پس پیمان و گلشن پیوندتان مبارک
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚
۳ سال پیشZarnaz
1و خیلی ممنون که آمدی پرسیدی چرا نیستم من اگه نباشمم به فکر خودت و رمان قشنگت هستم عزیزم 😘😘😘قلمت آنقدر خوبه که نمیشه اصلا بهش فکر نکنی😘😘
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
عزیزم همیشه سلامت باشی❤️
۳ سال پیشمهیا
0هعی هعی نویسنده هم شیت ایمه کردی هم شیت فرهاد چجو دلت تید اذیتمان بکی اخهههه🥺😒
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
مهیا جون میفهمم ولی متوجه نمیشم🥲 ترجمه میکنی؟
۳ سال پیشمهیا
0از قصد اینجوری گفتم تا توام یکم حرص بخوری کم مارو اذیت نکردی خانوم خانوما😒😂 ترجمه:نویسنده هم مارو دیونه کردی هم فرهادو.چجوری دلت میاد اذیتمون کنی اخهههه🥺😒
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
اتفاقا جملهات مشخص بود فقط معنی شیت رو نمیدونستم😅 من خوشم میاد حرص بدم انکار نمیکنم🥲
۳ سال پیشملیکا
1آزاده جوننن دلم واسه پیمان و گلی تنگگ شده لطفااا تو پارت فردا شب باشننن💛😿
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
پیمان اگه پارت یکشنبه نباشه توی پارت روز سه شنبه قطعا میاد.
۳ سال پیشاسرا
2عشق نون اب نمیشه مگه وظیفه عشق *** بهترین دیالوگ واینکه اولین بارکه چنین جوابی میخونم
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚🥺
۳ سال پیشهلن
0رمان واقعاعالی داره پیش می ره بابت پارت هدیه ممنون❤️ فرهادیک راه حلی پیدا می کنه غیراون راه حل سحرفقط کافیه زود تسلیم نشه می دونم سخته ازهمه طرف دار بهش فشار میاد دیالوگ مورد علاقه مگه کار عشق اینه ؟
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
حالا باید انتخاب کنه یا گلشن یا حق خانوادهاش و یا شایدم فکری به ذهنش رسید... خودمم اون دیالوگ رو دوسش دارم🥺
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

1سازنده ی محترم وقتی ک میخوایم بزنیم پارت بعدی همش میاره ک راجع به رمان نظر بدید😡😡 ما نظر دادیم و رمان رو هم لایک کردیم دیگه