در رویای دژاوو به قلم آزاده دریکوندی
پارت سی و نهم :
*****
گلشن ساعت نُه صبح کاملا آماده بود و توی حیاط منتظر نشسته بود. مدام به ساعتش نگاه میکرد و حرص میخورد.
- چرا نمیاد این! ای بابا...
ستاره گوشهای دیگر نشسته بود و داشت کتاب میخواند. زیر چشمی به پا کوبیدنهای گلشن از سر انتظار و کلافگی نگاه میکرد. آخرش طاقتش طاق شد و به طرفش رفت و کنارش روی لبهی حوض نشست.
- یکم صبر کن دختر! تازه ساعت نه شده.
- خودش گفت همین ساعت میاد د
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
متاسفانه دست از سرش بر نمیدارن چون تک پسر یه خانواده سرشناسه ادامه دهندهی نسل خودشون میدونن فرهاد رو🥴میگن هرچی ما میگیم باید بگی چشم چون مسئول آینده خانواده مظفری هستی☹️
۳ سال پیشایلما
0سلام آزاده مون رمانت عالیه فقط کاش تعدادپارتش تو هفته بیشترباشه 😍
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
سلام عزیزم ممنونم از وقتی که میذاری😍💚 متاسفانه برام امکان پذیر نیست باید مطمئن باشم که از پسش بر میام
۳ سال پیشثنا بانو
0عالی بود♥فرهاد توخونه پادشاه بود تو هتل نوکر😂😂 ان شاالله پیمانو با کاردک جمع کنم😑😑😑
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
بیچاره هنوزم اونجا نوکره همه کاری میکنه
۳ سال پیشآرامش
2نمی دونم فقط من اینجوریم😂🤦🏻هر پارتو که میخونم نگرانم فرهاد گلشن از هم جدا نشن😂🤦🏻آیا طبیعیه دلم برای مرتضی تنگ شده🤔چرا دلم برای پیمان میسوزه تو می دونی آزاده جون؟بگذریم بسیار متشکرم🥰بوس برای تو
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
واقعا منم دلم واسه مرتضی تنگ شده... مرتضی که نیست انگار یه چیزی کمه🥺 تا هفته دیگه نمیاد💔 این هفته جاری فقط گلشن و تصمیم فرهاد. توی پارت فردا هم پیمان رو داریم💚
۳ سال پیشغزاله
1عوف دختر من از سهیل هم خوشم میاد😂😂💥
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
فقط مرتضی که مدام بهش میگه تو زر نزن😅
۳ سال پیشملیکا
2سلااام پارت دیشبو امشب خوندممم 🙈 دیالوگی ک تو این پارت دوس داشتم اونجایی بود ک فرهاد و گلی تو ماشین بودن بعد فرهاد از کار جدیدش گف و انتطار داشت گلی سوال بپرسه ولی نپرسید 😁دلم خنک شد 😈😁
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😂😂😂😂 معلومه که سلسلهی پیمانیان به خاطر این دلشون خنک شده😂
۳ سال پیشپرنیا
2اومدم ولی دیر اومدم مرسی آزاده قشنگم من بجای گلشن ازین همه توجه اکلیلی شدم خداروشکر داره ی تکونی ب اون قلبش میده😍 واینکه تورادرخواب هایم دیدم رو بخونین حسی ک ازش میگیرین عالیه دستخوش ب هردوتون💝
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
واقعا خوش به حال گلشن که این همه توجه فرهاد رو داره🙃💚
۳ سال پیشمحدثه
1چه توهینی؟حق بود ک چون ندیده نشنیده بریدین دوختین تن پیمان کردین خون گاو نر ؟ آرزو بر جوانان عیب نیست جوجو؟ پس هر دومون جیک جیک میکنیم چ جالب😆
۳ سال پیشطنین
0مرررسییی که انقدر این پارتمون خوب بود زیبااا🥺💚🥲دیالوگی که گلشن احساس کرد دلش ریخت رو دوست داشتم 😁احساس میکنم گلشن داره عاشق فرهاد میشه
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
یعنی ممکنه عاشقش بشه؟🙃
۳ سال پیشطنین
0باااید بشه
۳ سال پیشهلن
2یکی ازشباهت هاکش موی صورتی که یزدان ازنیک گرفت وکش موی سیاهی که در خانه فرهادبودوفرهاداون دستش کرددیالوگ ستاره بایدمیگفتی آب رو بریزهمون جایی که مسوزه 😁 فرهاد:دوست داشت به گلشن نگاه کنه و لبخندبزنه💗
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
بعععععلللههههه همین کش مو شباهت بود😍😍 فرگل گفت واسه رمان هامون دژاوو اتفاق افتاده😍💚
۳ سال پیشفرگل
0دقیقا شبیه بهم نیستن، ولی جاوید هم پر از عقده اس چون هیچ وقت بهش توجه کافی نشده🥲مثلا میتونیم در دنیای موازی نیکان ویزدان وجاوید وفرهاد وگلشن وپیمان رو قاطی پاتی کنیم ویه درام بسازیم البته قبلش باساقی
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ساقی😂 ولی من یه فکری به سرم زد بعدا بهت میگم🙃
۳ سال پیشغزاله
0بابا عجب رمان خفنی شه واجب شد رمان شمارم بخونم فرگل جان ❤️میخواست بزارم بعد این که گلشن و فرستادیم خونه بخت مزاحم شما شم الان دیگ کنجکاوی نمیزاره😂😂
۳ سال پیشفرگل
0بله بلههههههه قدمت روی چشم عزیزم❤🥲
۳ سال پیشمحدثه
3من رزمنده جدید پیمانم و اومدم فرهاد و ترور کنم و شما جان فدا های فرهاد ک عقل تون ب چشمتونه برا جنگ آماده اید ک ؟
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نبرد میان سلسلهی فرهادیان و پیمانیان🤗
۳ سال پیشزهرا_هستم
0ی لحظه فق ب من بگو بنیانگذار ای دوسلسله کیا هستن🤔ازاین میترسم ی دفعه یکی دیگه بیاد ت رمان گلشن عاشق اون شه😐 خودم میدونم میخوای ی کاری کنیا فق نمیدونم چ کاری😐😂
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نه همچین شخصی نمیاد. اصلا اینو نگی هاااا به فرهاد بر میخوره طفلی🥲 فرهاد: ما داریم زحمت میکشیم اینجا...
۳ سال پیشمهدیه
1خوش اومدی ب سپاه ب قول آزاده پیمانیان یوهاهاهاها ایوللللل بزنم ب تخته چش نخوریم ی وقت ببخشید کسی میدونه ایموجی چشم زخم کجاس ؟ دو ساعته دارم دنبالش میگیردم😂😂
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
بفرما 🙃🧿
۳ سال پیشزهرا_هستم
0صبور موندن هم حدی داره به ماها توهین میکنین؟؟؟وقتی دیدین بهتون خون گاونردادم خوردین پخ پخ شدین اونوقت میفهمین😂 ما مجهزهستیم انواع اقسام ابزارجنگی😌پیمانی های جوجو😌کوشولوها😌ما همیشه اماده ایم😌
۳ سال پیشغزاله
0آزاده جون نظرای من نمیاد وگرنه بی مرام نیستم لحظه به لحظه همراه رمان قشنگت میام و نظر میدم 🥺❤️
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
غزاله جانم به خاطر اینکه خصوصی ارسال میکنی💚 نگران نباش نظراتت به دستم میرسه به محض اینکه بیام سر بزنم تاییدشون میکنم و جواب میدم💚
۳ سال پیشغزاله
1داری کاری میکنی من به جای اینکه طرفدار شخصیت های رمانت باشم بشم طرفدار پراپا قرص خودت وای که چقدر اخلاقیاتتو دوست دارم دختر یه نویسنده مردمی خفن با ی قلم و اخلاق خفن❤️❤️❤️❤️❤️
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نظر لطفته عزیزم😍💚
۳ سال پیشغزاله
0سلام آزاده جان مث همیشه این پارت هم عالی بود چقدر تلخ بود سختی هایی که فرهاد کشیده حقش ی زندگی آروم و بی دغدغه با عشقمه چون این عشق کلی فرهاد رو تغییر داد و ازش داره ی مرد کامل می سازه❤️
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
فرهاد هم سختی کشیده و هم نکشیده!! از نظر امکانات بهترین زندگی رو داشته ولی مادرش با توجه زیادی ضعیفش کرده و پدرش هم با بی توجهی و سخت گیری زیادی زجرش داده💔🥺
۳ سال پیشمهدیه
1هی خدااا من نه تنها تو این رمان طرفدار پیمان ام بلکه تو اون یکی رمان ام طرفدار جاویدم خلاصه مدافع حقوق بدبختایی ام ک طرفدار ندارن 😂 ولی اخرش خودم افسردگی میگیرم هعیی 😥😥
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خیلی برام عجیبی😂
۳ سال پیشزهرا_هستم
0باید تو گینس ثبتت کنن ب عنوان تنها فردی که در رمان ها حامی بدبخت بیچاره هاس😂💔 عیب نداره منم بعضی وقتا اینطور میشدم خودت درست میشی.. #عشق_فقط_فرهاد بچه نازنازی خوشگل 😁😁 چرا این بچه انقدر دلبره؟؟😁
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
باید به نکات ریز توجه کرد تا بشه تصمیم گرفت کدومشون واقعا خوبه برای گلشن🥺
۳ سال پیشفرگُل
0اومدم از اینور بقیه نظرمو بگم، فرهاد اولش برام یه آدم لوس ومامانی به نظر اومد، ولی الان عاشق واقعیه ومجبورم باهاش کنار بیام، اما همچنان طرفدار پیمانم ها، مهدیه جان نگران نباش من سنگرو رها نمیکنم تا
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😍💚 فرهاد واقعا تلاش میکنه
۳ سال پیشنرگس
1ولی من طرفه فرهادم ازاده جون می شه به هم برسن
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ببینم چی پیش میاد...
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سیتا
0فرهاد چی کشیده هنوز داره می کشه کاش دست از سرش بردارند یه نفس بکشه با گلشن خوش باشه