ققنوس در بند به قلم محدثه کمالی
پارت نوزده :
صدای بلبل زرد رنگی که روی شاخه درخت توت نشسته بود، بیش از حد گوش نواز بود.
ساک کوچکم را روی دوش جابهجا کردم که با شنیدن نجوای آرام و بچبچی، حواسم به پشت حیاط جلب شد. آرام به سمت دیوار رفته و مخفی شدم.
- هیس دختر، خوبه میترسی یکی ببینتت، اون وقت با صدای بلند جیغجیغ میکنی؟ دستم رو برمیدارم ولی سر و صدا نمیکنیها!
نیاز به فکر کردن نبود. من از لحن حرف زدن او میفهم
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
