پارت هجده :

طلاها روی بدنش سنگینی می‌کرد.
پوزخندی زد؛ چه می‌گفتند؟ سرتا پای عروس را طلا گرفته بودند.
از دور عمارت را دید...
جمع زیادی از خانم‌ها که منتظر ورود عروس جدید بودند.
برگشت و نگاهی به پشت سرش انداخت.
چقدر میان این مردمی که پشت سر گذاشت و مردمی که انتظارش را می‌کشیدند فاصله بود.
نگاهش به فواد افتاد...
میان اسب سوارها بود.
نگاه دلنیا را از زیر تور قرمز ندید و آرام

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دلنیا در رمان شروانو (شَروانو) دلنیا
تصویر شخصیت آراس در رمان شروانو (شَروانو) آراس
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    تصور اون لبخند محو آراس خان واااای🛐🛐🛐

    ۴ ماه پیش
  • ترنم

    0

    دلم برا گلاویژ هم سوخت اونم آدمه و احساس داره و با هربار عروس آوردن احساس ناکافی میکنه

    ۴ ماه پیش
  • Zahra kh

    0

    برای گلاویژ هم خیلی سخته واقعا

    ۴ ماه پیش
  • آتوسا

    0

    دلم برای گلاویژ بیچاره خیلی میسوزه

    ۵ ماه پیش
  • ملیکا

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • Tara

    3

    دلم خیلی برای گلاویژ سوخت)):

    ۳ سال پیش
  • سارا

    1

    ❤❤❤❤

    ۳ سال پیش
  • شفق

    2

    بسیار عالی 💗 ومشتاق برای پارت بعدی

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    1

    عالیه

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️