پارت سیزده :
ژاکاو داخل خانه برگشت و دلنیا با آراس تنها شد.
روی دومین پله ایستاده و تقریبا هم قد آراس شده بود.
آراس مستقیم به چشمهایش زل زد.
- خوبی؟
دلنیا سری تکان داد.
- ممنون، خوبم.
کمی به چشمهایش خیره ماند اما دلنیا نگاه ندزدید.
بیدلیل لبخند محوی روی لبهای آراس نشست.
لبخندی که عمرش چند ثانیه بود.
- دیشب چی شده؟
- مادرتون تعریف نکردن؟
آراس جدی گفت: دارÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
ترنم
0وااااای چقد اینا خوبن اون میگه آراس خان میگی اینم میگه دلنیا خاتون🤣🤣
۴ ماه پیشZahra kh
0بله دیگه احترام در مقابل احترام😂
۴ ماه پیش.....
1بی نظیزه عالیه خیلی خوشم اومد
۱۲ ماه پیشاسرا
6دلنیا بایدیاد بگیره جسارت همراه بااحترام باشه
۳ سال پیشالناز
5البته که احترام مهمه نه تا وقتی که ادم مقابل خودش احترام حالیش نباسخ
۳ سال پیشنرگس
4خوب بود باید همون اول راه گربه رو دم حجله کشت وگرنه مادر شوهر اونو می کشه
۳ سال پیششفق
3عالی بود عاااالی دستت درد نکنه عزیزم رمانت خیلی آدمو جذب میکنه 👌
۳ سال پیشسوین
2سلام عزیزم رمانت خیلی عالیه فقت اگه میشه لطف کنید زود زود پارت بزارید
۳ سال پیشثنا بانو
4دوست دارم آراسو♥♥آمنه جون به این دختره ی چشم سفید بگو احترام پسر گلمو نگهداره😡
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0واقعا هم تا جایی نمیشه صبر و سکوت کرد خزال هم باید کمتر تحقیرش کنه یا بخاطر اینکه پسر نیاورد سرزنشش کنه اینا واقعا بی گناهن