ققنوس در بند به قلم محدثه کمالی
پارت ششم :
و رفت. انگار نمیخواست بیشتر از این در حضور سوگند حرف بزند.
- بیا بریم.
سری تکان داده و با هم سبد را بلند کردیم و به سمت خانه راه افتادیم.
کوچهها را یکییکی و با عجله رد کردیم. سوگند در خانه را باز کر ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

هانیه
0رمان خوبیه