سایه ی من به قلم زهرا باقری
پارت چهل و چهارم :
تازه کلاسم تموم شده بود که فوراً از مدرسه زدم بیرون، موقعی که داشتم قدمزنان می رفتم سمت در ورودی اصلا به حیاط پشتی نگاه نکردم. اون چند وقت اونقدر مصیبت دیده بودم که از سایهی خودمم می ترسیدم!
- پس کجاست اون مینای شجاع؟
باورم نمیشد که قبلاً تنها تو خونهی حاج مرتضی تصمیم داشتم با هر چی دزد و اجنهست کشتی بگیرم و حالا حتی میترسیدم که بخوام تنهایی پا تو جاهای خلوت و تاریک بزØ
لطفا صبر کنید...

مهناز
0آخجوون فرد مورد نظر نزدیک اسست