پارت بیست و ششم :

*****
فرهاد سرش را بر روی بالشتش گذاشت و دستان خودش و گلشن را به یکباره زنده مقابلش دید. آنقدر به آنها خیره شد که خواب چشمانش را ربود.
صبح با آلارم ساعت بیدار شد و در حالی که برای صبحانه‌ی کم حجمش آماده می‌شد به این فکر می‌کرد که در هتل با دیدن پدرش چه عکس العملی باید از خود نشان دهد.
- داستان داریم ما... طرف خودش خلاف میل ننه‌اش زن گرفته حالا به ما گیر می‌ده!
موبایلش را که نگاه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آرزو

    0

    عالیه. من چایی ۳۴ رو هم بخورم و برم پارت بعدی🤣🤣😂

    ۵ ماه پیش
  • Asemane_rangin

    1

    اینکه معلوم شد فرهاد با وجود تعریفاتی که در خانه ازش میشد از بچگی مشغول به کاری نسبتا سنگین بوده

    ۱۲ ماه پیش
  • Asal

    0

    من نمی دونم چرا پدر و مادرا فکر می کنند همیشه اونا هستند که درست میگند و بچه ها همیشه اشتباه می کنند ،همش باید به صلاح دید اونا کاری رو انجام بدیم ،خدا به انسان عقل داده قدرت تفکر داده خانواده ها فقط باید نقش حمایت کننده وپشتیبان بودن رو ایفا کنند نه غیر اون

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    درست میگی عزیزم👌🏻واقعیت اینکه که ما آدم ها دلمون می‌خواد خودمون تجربه به دست بیاریم ولی خب آدم عاقل هم اونیه که از تجربه دیگران هم درس بگیره چون زندگی اونقدر بلند نیست که هی بخوای آزمون و خطا کنی💔

    ۱ سال پیش
  • پری

    0

    عالی 💗💗💗

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی که می‌خونی بازم منتظر کامنت هات هستم و به دژاوو خوش اومدی😍💚

    ۳ سال پیش
  • هایا

    0

    عالی ست خیلی ممنون

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربون شما😍💚

    ۳ سال پیش
  • پرنیا

    0

    وااااای تا ۸ ساعت دیگه ی دونه ای آزاده جونم ❤️⚘️💞

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    پارت جدید رو طولانی گذاشتم😎 اونایی که فرهاد و گلشن رو کنار هم می‌خوان پارت امشبو نباید از دست بدن😍

    ۳ سال پیش
  • آرامش

    0

    اینکه بهمون جواب میدی باعث میشه برامون عزیز تر بشی حداقل از نظر من.من لحظه به لحظه دژاوو دوست دارم به جز پیمان البته😂🥺🤦🏻 ♀️من به شخصه انقدر مشغول بودم این چند روزکه نتونستم رمانو بخونم🤦🏻 ♀️🥺😥

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    امیدوارم مشغول خوشی بوده باشی آرامش جان❤️🫂 و همچنین امیدوارم الان دیگه رمان رو خونده باشی🤓

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    کلاحرفهای مرتضی که تکیه میندازدوست پارت۲۱فرهادگفت من روپاهام ایستادم مرتصی:همه روپاهام ایستادیم پارت۱۹به گلشن :آدمهاازسیگارمیشناسم آدمهای توسیگاری نیستن کلاشخصیت مرتضی دوست دارم نحوه گرفتن سیگاریاکشید

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خوبه که تو مرتضی رو دوست داری😍❤️

    ۳ سال پیش
  • سارای

    3

    سلام عالی بود،خسته نباشی،😘من از پیمان میترسم که این وسط یه کارای بکنه که به ضررهمه باشه بخصوص گلشن،به حرف آزاده جون عشق قوی تره،وصدالبته نفرت انگیزه😔😔

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دقیقا عشق تضاد خیلی زیادی با خودش داره🥲

    ۳ سال پیش
  • سارای

    0

    سلام عزیزم❤، خیلی این اخلاقتون رودوست دارن که به خواننده هاتون احترام میزارید وتک تک پیام هارو جواب میدین،دوستون دارم⚘⚘

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    سلام جانم❤️ خواهش می‌کنم این وظیفه‌ی منه🫂 اما داره باورم می‌شه کارم اشتباهه چون رمان اونطور که باید لایک و کامنت نمی‌خوره متاسفانه.

    ۳ سال پیش
  • سارای

    2

    سلام عزیزم،خیلی هاست که میخونندنه لایک نه پیام میدن شاید عادتشون اونجوریه چون خودم قبل اونجوری بودم،ناامید نشو رمانت عالیه،موضوع تصویرسازی دیالوگ،وقسمتی من خیلی دوست دارم اطلاعیه و چالش های که میزاری

    ۳ سال پیش
  • Sanaz

    3

    این پارت مثل پارت های قبل عالی بود مرسی عکس پروفایل دیدم عالی بود مرسی برای دیالوگ مامان سحر که گفت عشق برنده هست خیلی خوب بود 😍درباره پارت بعدیم به نظرم به خانواده فرهاد ربط داره که مرتضی عصبی هست؟

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    چطوره که همه‌تون این دیالوگ رو پسندید؟🤔❤️ یعنی در تمام این بیست و شیش پارت همه‌تون هم نظر بودید و این یکی رو دوست داشتید؟🤔

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دیالوگ پارت بعدیه هم که مرتضی همیشه عصبیه... حالا مونده تا آخر رمان کلی کل کل های مرتضی و داماد رو ببینید😅

    ۳ سال پیش
  • الناز

    1

    مثل همیشه عالی

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی🫂💚

    ۳ سال پیش
  • Zarnaz

    2

    خب برای سوال 3 باید بگم همین پارت که فرهاد تا امدبخوابه دست خودشو و گلشن دید 😍واین که همیشه داخل فنجان محبوبش قهوه میخوره 😍واینکه مادره سحر فال گرفت گفت عشق برنده از همش قشنگ تر بود😍مرسی عالی بود❤

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    پس زمینه رو که بازم عکس درست می‌کنم😍 درمورد فنجونه هم راست می‌گی هااا همه‌اش با اون می‌خوره بلا گرفته😂

    ۳ سال پیش
  • Zarnaz

    2

    سلام برنویسنده عزیزم ❤️ببخشید تا الان نظر نداده بودم وقت نکردم 🙏برای سوال اول که من عضو ثابت نظر هام😁🤣برای دومی رفتم رفتم پس زمینه رو دیدم کلی خوشحال شدم خیلی قشنگ بود مرسی 😍😍برای سوال 3

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی که ثابتی😍 اتفاقا دنبال قشنگ تر از پریا هم هستم اونم خیلی خیلی ثابت بود نمی‌دونم کجاست🥲 خیلی های دیگه حتی باید بشینم دونه دونه اسماشون رو بذارم توی اطلاعیه پارت بعدی فایده نداره این‌طوری🙄

    ۳ سال پیش
  • شفق

    1

    عاااااالی 💚💚💚💚💚💚👌

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی💚🫂

    ۳ سال پیش
  • مهلا

    1

    مثل همیشه عالی 🥰😍

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی🫂❤️

    ۳ سال پیش
کپی شد!