پارت بیست و پنجم :

گلشن در حالی که دستش درون دست فرهاد بود، مقابلشان ایستاده بود. آرام و لرزان گفت:
- سلام.
هیچکس جواب هیچکدامشان را نداد. سحر با دیدن این صحنه سرش گیج رفت و فورا دسته‌ی مبل را فشرد تا مانع افتادن خودش شود.
پیمان نیز مانند ترمه مات و مبهوت این صحنه شده بود. خواهر و برادر، رقیب‌های عشقی شان را در یک قاب کنار یکدیگر می‌دیدند!
چند ثانیه‌ی طولانی بدون اینکه کسی حرف بزند به همین م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Leila

    0

    وای مرتضی🤣🤣

    ۳ هفته پیش
  • چیپسی

    1

    چقدر برادرانه های مرتضی تو این قسمت قشنگه 🤕

    ۴ ماه پیش
  • ماهی

    1

    طرز تفکرش قراره بچه هاتو بزرگ کنه نه قد و قواره و لباس های مارکش👏👏👏واقعا مرتضی چه حرف خوبی زد

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بله مرتضی دیالوگ های قشنگی داره😍

    ۲ سال پیش
  • سحر

    0

    تااینجاکه رمان جالبیه😍

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    تا همه‌اش رمان جالبیه🤣💚

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    0

    پس مرتضی چی مصرف میکنه که به شیشه میگه حرومی 🤔

    ۳ سال پیش
  • محنا

    0

    تا اونجایی ک خوندم خیلی خوبه

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    تا همه‌اش هم بخونی خوبه😂💚

    ۳ سال پیش
  • سمیرا

    5

    واقعا داستان جالبی داره خصوصافرهادکه خیلی باارادس وعاشق شده امیدوارم وقتی برن زیریه سقف پرازهیجان وصحنه های عاشقانه باشه رمان

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره فرهاد خیلی توی عشقش مصمم شده و مقابل خانواده‌اش می‌ایسته به قول خواهرش فرهاد «شجاع دل»😍

    ۳ سال پیش
  • الناز

    0

    اسم سریال اولین شب آرامش، بود

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    آفرین همین

    ۳ سال پیش
  • Zarnaz

    2

    سلام آزاده جونم چقدر خوب مارو میشناسی😁🤣من عاشق این اخلاق خوبت شدم و این قلم عالیت❤️❤️برای سوالاتم من آنقدر محو زمانت میشم تصویر نمیاد داخل ذهنم شاید به خاطر اینکه من فیلم کم میبینم😁😎

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    وای اگه کلا تصویری توی ذهنت نیاد که خیلی واسه من بده😂 حالا من گفتم فیلم و سریال واسه این بود که وایبی که بهتون دست می‌ده رو دقیق بهم بگید

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    1

    یه فیلم بودیکتاناصری امیرآقایی دوتابازیگرمردزن بازی میکنن که اسمشون فراموش کردم تواون فیلم الله نازاستادبنان زیادمیذاشتن سحرمنویاداکرم محمدی میندازواقعابدجوریاداون میفتم مخصوص ترانه الهه ناز

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اگه یادت اومد اسم فیلم رو بهم بگو. اکرم محمدی هم راست می‌گی‌هااا بهش میاد🤭

    ۳ سال پیش
کپی شد!