پارت بیست و چهارم :

فریال به حیاط خانه رفت، می خواست جای خلوتی پیدا کند و با فرهاد در مورد جمله ای که گفته بود، مفصل حرف بزند، اما پیش از آنکه شماره‌ی او را بگیرد نام پیمان بر روی صفحه‌ی موبایلش نقش بست. آیکون سبز رنگ را کشید‌.
- الو پیمان جان!
- سلام حالت خوبه؟
- قربونت به خوبی تو.
- زنگ زدم بگم که می‌شه یه جایی قرار بذاریم یکم حرف بزنیم؟
فریال پیش از آنکه پاسخی بدهد به ساعتش نگاه کرد. وقت ند

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    درست نفهمیدم پیمان ترمه چ نسبتی دارن یعنی خاله فرهاد زن عموی فرهاد شدع ؟؟؟🥴🥴🥴

    ۵ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    پیمان و ترمه از یک مادر، خواهر و برادرن. و اینکه بله... خاله‌ی فرهاد بعد از فوت همسر اولش که بابای پیمان بوده، زن عموی فرهاد شده و ترمه رو از همین ازدواج دومش داره.

    ۵ ماه پیش
  • arezoo

    0

    ممنونم عالی بود

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • زی زی یگانه

    0

    عالیییی فقط تو ایستگاه اتوبوس چه اتفاقی افتاد؟

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    به فرهاد گفته بود که کنارشه و باهاش میاد عمارت

    ۳ سال پیش
  • Mahsa

    0

    عالی

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم😍💚

    ۳ سال پیش
  • moon

    0

    میشه گلشن و فرهاد رو کادو پیچ کنید ببرم ؟؟؟😂🥲

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فعلا نه ولی رمان که تموم شد شخصیت ها رو به مزایده می‌ذارم😂

    ۳ سال پیش
  • فرگل حسینی

    0

    وای از دست پیمان میخواد به زور ترمه وفرهاد رو بهم برسونه بچم😂♥

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    امیدش به ترمه است🥲😂

    ۳ سال پیش
  • فرحناز

    2

    عالی بازم 🙂🙂❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    چه خوب که دژاوو رو پسندیدی😍❤️

    ۳ سال پیش
  • الناز

    2

    دم باز دمت گرم نویسنده

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم😍

    ۳ سال پیش
  • شفق

    2

    من از ترمه هم بدم میاد چون عشق زورکی میخواد ، پارت خوبی بود دستت درد نکنه آزاده جون 🌹

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    یه عمره به خودش تلقین کرده که قراره زن فرهاد باشه الان نمی‌تونه کنار بیاد😐 منم ازش خوشم نمیاد 🤔

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    1

    عکس جلد:مانع دوری رسیدن ترسیدن

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربون حس توام😍 چقدر حس شما و زرناز بهم نزدیکه❤️❤️ اصلا خودشه خوشحالم بابت انتخابم😍

    ۳ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    قربونت بشم عزیزم مرسی😘😘😍😍

    ۳ سال پیش
  • Zarnaz

    2

    اتفاقا من از این کارت خیلی خوشم میاد که سوال میپرسی که ما جوابت بدیم درکل عاشقتم خیلی حوصله وقت میزاری ممنونم❤️❤️😘😘

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    منم عاشقتونم که توی هر پارت برای من کامنت می‌ذارید😍

    ۳ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    سلام به آزاده قشنگم مثل همیشه عالییی😍😍برای سوال اولت حس قشنگ بین فرهاد و گلشن میبینم که قراره آخر رمان بهم برسن وهر سختی که دارن پشت سر میزارن چون عشق بینشون هست😍😍برای سوال دومم صددرصد مرتضی 😎😎

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربون حست😍 بله اونم که مرتضی😂

    ۳ سال پیش
  • ....

    6

    به احتمال زیاد گلشن را با خودش آورده😁

    ۳ سال پیش
  • Zarnaz

    2

    دقیقا شک نکن😜

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    وای وای...🥲

    ۳ سال پیش
  • سمیرا

    4

    عاالی بود وای یعنی چی دیدن😂😂

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🤔

    ۳ سال پیش
کپی شد!