پارت بیست و سوم :

و باز هم به گریه افتاد... فرهاد انگشتان شصت و اشاره‌اش را روی چشمانش فشرد. از کار دنیا واقعا کسی سر در نمیاورد! به این فکر می‌کرد که چرا عشق، آدم‌ها را توی دنیا درست و حسابی تقسیم نمی‌کند؟ کسی که دوستش داری او دوستت ندارد و کسی که دوستت دارد تو دوستش نداری! گاهی همین است و البته که خیلی خیلی مضخرف است!
ترمه صورتش را با دستانش پوشانده بود و هق هق کنان می‌گریست. فرهاد فقط نگاهش می‌کرد. د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Leila

    0

    عالی بابا دمت گرم آزاده جون

    ۳ هفته پیش
  • آرزو

    1

    عالیههههه عالی. فقط توی کافه چه دروغی گفته که حالا نگرانشه؟

    ۶ ماه پیش
  • آیسا

    0

    رمان عالیه

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم بازم منتظر کامنت‌هات هستم💚

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    0

    وضیعت طوفانی شده

    ۳ سال پیش
  • مهیا

    0

    مهیا هستم یه دژاووی هوراااا😝😂عاشق رمانتم دختر همینطوری عالی ادامه بده🥺👌❤

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    همین‌طوری ادامه می‌دم😍

    ۳ سال پیش
  • پرنیا

    1

    فرهاد مهربونن🥰🥰🥰 ب گلشن بگو عاشقش نشی خودم عاشقش میشم .گفته باشم😁😁

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فرهاد طفلی این همه طرفدار داره غیر اونی که باید باشه🥲🥲

    ۳ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    عالیییی بود مرسییی خیلی رمانت دوست دارم😍😍😍

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    همیشه بهم لطف داری عزیزم🥲❤️

    ۳ سال پیش
  • گلی

    1

    گلی هستم یک دژاوویی😍

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی که بالاخره کامنت گذاشتی گلی خانوم🤩🫂

    ۳ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    زرناز هستم یه دژاووییییی😍😍

    ۳ سال پیش
  • ساناز

    3

    ساناز هستم یک دژاوو ❤️

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    به به...🤩

    ۳ سال پیش
  • الناز

    3

    منم النازم یه دژاوویی🙃🙃🙃

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آفرین که دژاوو رو می‌خونی

    ۳ سال پیش
  • ریحان

    2

    منم که ریحانم یک دژاوویی😂❤

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    به به خانواده بزرگ دژاوو😎❤️

    ۳ سال پیش
  • سارای

    2

    سلام من ساراهستم یه دژاوویی ام ،ومنتظرپارت بعدی❤❤

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خوشوقتم بنده هم منتظر پارت بعدیم🥲

    ۳ سال پیش
  • آرامش هستم یه دژاویی

    3

    عزیزم خوب جا نمیشه کامل بنویسم🤦🏻 ♀️😂😂من یه دژاووییم خوبه😂😂🥰یعنی گلشن عاشق فرهاد نشه می کشمش🥷🥷سحر چقدر....... مرسی گوگول پارت رفت مستقیم روی قلبم نشست🥰😍😂 خسته نباشی😍🥰

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    تو این نوشته‌ها خسته دردم به دنبال دلِ فرهاد می‌گردم دلش با گلشنه عاشقش می‌کنم من اگه هنوز می‌گه پیمان که وای به حالش رسواش می‌کنم من... (برگرفته از آهنگ بانو هایده😂)

    ۳ سال پیش
  • آرامش

    2

    من چی بگم بهت آخه😂😂😂😂 لعنتی محبوب منی تو آخه😂🥰🥰یه آزاده دارم،به هیچ *** نمیدمش من🥷🥷🥷😂😂

    ۳ سال پیش
  • مهلا

    2

    مهلا هستم یک دژاوویی😂

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    سلااام مهلاااا😂

    ۳ سال پیش
  • مهلا

    2

    خوشوقتم من اون مهلام که ازپیمان خوشش اومد😂

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بله بله.. همه‌تون رو می‌شناسم❤️

    ۳ سال پیش
کپی شد!