پارت ششم :
کمی خیرهاش شد و با خودش زمزمه کرد: دختر جسوریه!
زانا پکی به پیپش زد.
- بایدم باشه، باباش کم نذاشته براش... تا تونسته بهش پر و بال داده، دیگه یکم بین مردم باشی میبینی از ده نفر، نه نفرشون در مورد اون حرف میزنن. نقل مجلس خاله زنکهای روستاست چون شبیه هیچکدوم دخترای روستØهمراهان عزیز، با توجه به اینکه رمان هماکنون برای طی مراحل نهایی نشر و چاپ ارسال شده است، امکان مطالعه و عضویت در این رمان دیگر میسر نیست. از حمایت و درک شما سپاسگزاریم.
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
ترنم
0واااای عاشق قلم و موضوع متفاوت داستانت شدم خداقوت
۴ ماه پیشترنم
0خوبه که دلی زیاد به حرف مردم اهمیت نمیده مردم هرچقدر هم از خودت دفاع کنی و برخلاف حرفشونو ثابت کنی همونن و تغییری نمیکنن
۴ ماه پیشترنم
0پس قبول کرده که بشه زنش..همینه دلنیا ادامه بدی تو میتونی تمام تلاشتو بکن به خودت اطمینان داشته باش
۴ ماه پیشGolgolii
0خیلی قشنگه آفرین نویسنده
۵ ماه پیش
آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
مرسی عزیزم💗
۵ ماه پیشZarnaz
1قشنگ بود مرسی❤️❤️
۳ سال پیشاسرا
4دلنیاقبول کردعروس خان شده ممنون بابت پاگذاری به موقع
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Zahra kh
0خانم آبدار واقعا رمان هاتون تکه و من مثلش را هیچ جا ندیدم